غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
102
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سى هزار سوار در مقدمه روان كرد و هلاكو از توجه سپاه دشت قبچاق واقف گشته در شوال ششصد و شصت از الاتاق در حركت آمد و شيرامون نويانرا برسم منقلاى بفرستاد و چون شيرامون بحدود شماخى رسيد بيك ناگاه توقاى برو تاخت و از اعيان امراء سلطان جوق را با بسيارى از دليران ايران بر خاك هلاك انداخت و اين خبر بهلاكو خان رسيده اباتاى نويان را نامزد دفع شرتوقاى گردانيد و اباتاى درذى حجهء سنهء مذكوره در يك فرسخى شابران خود را بر سپاه برگه خان زد و درين نوبت نوقاى انهزام يافته در اوايل محرم سنهء سته عشر و ستمائه ايلخان بنفس خويش از حدود شماخى گذشته عازم رزم بركه خان گشت و روز بيست و سيم همين ماه نزديك بچاشتگاه بدربند شيروان رسيده گروهى از مردم ياغى برزير دربندديد و لشگريان ايران به زخم پيكان ايشانرا براندند و از دربند گذشته آغاز حرب كردند و هزيمت بر جنود دشت قبچاق افتاده ايرانيان دست بقتل عام برآوردند و در غره صفر از نوقاى و سپاه بركه خان در آن حدود اثر نماند آنگاه اباقا خان و شيرامون و اباتاى نويان كه منقلاى ايلخان بودند بر جناح استعجال عازم دشت قبچاق گشتند و از آب ترك عبور نموده منازل الوس بركه خان را از خيمه و خرگاه و بغال و جمال و اغنام و مواشى مملو يافتند و از مردم سپاهى سياهى نديدند زيرا كه همه گريخته بودند و عيال و اطفال را گذاشته لاجرم بىتحاشى در خانهاى قبچاقيان فرود آمدند و با دختران گلعذار و سيمبران ماه رخسار دست در آغوش كرده بناى و نوش مشغول شدند و بعد از سه شبانه روز بيك ناگاه بركه خان با لشگرى چون مور و ملخ بىپايان در آن پهن دشت پيدا گشت و از وقت طلوع آفتاب تا هنگام غروب اباقا خان و امراء بمقابله و مقاتله قيام نموده بركه خان غالب آمد و تركمان ايلخانيه ترك محاربه كرده بگريختند و در زمان عبور از آب ترك يخ شكسته خلقى كثير غريق درياى فنا شدند و ازين چشم زخم حزن تمام و اندوه لا كلام بر ضمير هلاكو خان استيلا يافته فرمان داد كه در تمامت ممالك محروسه به ترتيب اسلحه و آلات نبرد قيام نمايند به خيال آنكه بعد از تهيه اسباب جدال و استمالت ابطال رجال عازم انتقام بركه خان گردد اما فرصت نيافت و از ييلاق مراغه عنان عزيمت بقشلاق جغتو تافته در ماه ربيع الاول سنهء ثلث و ستين و ستمائه موافق اودئيل روزى بحمام رفت و چون از آن مقام راحت انجام بيرون آمد مريض گشته باتفاق اطباء مسهلى خورد و آن دوا موجب غش شده مرض بسكته انجاميد و در آن ليالى ذوذوا به مهيب هرشب پديد ميآمد و بعد از چند شب كه آن ذوذوا به غيبت نمود هلاكو خان نيز گلشن حيات را بدرود فرمود امراء و اركان دولت جهة مدفنش سردابهء ساختند و چند دختر ماه پيكر بانواع زيب و زيور آراسته به آن سردابه فرستادند تا ايلخان از وحشت تنهائى و مشقت جدائى متألم نگردد زهى عقل و دانائى اشراف و اعيان مغول كه همت بر امثال اين افعال بيحاصل مىگماشتند و آن را سبب مسرت و حضور اموات خود مىپنداشتند خواجه نصير الدين طوسى در تاريخ هلاكو گويد قطعه چون هلاكو ز مراغه بزمستان گه شد * كرد تقدير ازل نوبت او را آخر سال