غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

100

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گردانيد و در باب تسخير ماردين و نهايت كار ملك سعيد دو روايت وارد است اول آنكه چون مدت محاصره بدور و دراز كشيد در شهر علت و با و بلاء غلا شيوع يافت و پسر ملك سعيد ملك مظفر از عناد و لجاج پدر بتنگ آمده او را زهر داد و بايشموت صلح كرده ابواب شهر بازگشاد و قول ثانى آنكه چون امراء ايلخان ايلچى نزد ملك سعيد فرستاده او را بايلى دعوت نمودند بعهد و پيمان بيرون آمد و شاهزاده يشموت او را باردوى پدر ارسال داشت و ايلخان بقتلش رسانيد و پسر ملك سعيد ملك مظفر را كه به حكم پدر در محبس اوقات ميگذرانيد منظور نظر ترتيب ساخته والى ماردين گردانيد . ذكر فوت والى موصل و كشته شدن اولاد او بر دست مغولان ظالم جاهل چون عمر بدر الدين لؤلؤ به نود و شش سال رسيد از اين جمله قرب پنجاه سال بدولت و اقبال بگذرانيد و بقول امام يافعى در شهور سنهء سبع و خمسين و ستمائه وفات يافت و برواية روضة الصفافى سنهء تسع و خمسين و ستمائه بجهان جاودان شتافت و ايلخان پسرش ملك صالح را منظور نظر عاطفت گردانيده قايم‌مقام پدر ساخت و صالح روزى چند طريق اطاعت مسلوك داشته بعد از آن علم مخالفت برافراخت و موصل را بيكى از معتمدان خود سپرده متوجه مصر گرديد و از سلطان مصر بندقدار عنايت و التفات ديد آنگاه با هزار سوار بمقرعز خود مراجعت نمود تا خزاين و دفاين موصل را بمصر برد و ايلخان از وصول او واقف شده بامراء آن ديار پيغام فرستاد كه محافظت طرق و شوارع نمايد تا اگر ملك صالح بار ديگر پاى در طريق مصر نهد دست بردى بوى نمايند و سند اغونويانرا با لشگرى بىكران بموصل ارسال داشت تا بهر كيفيت كه تواند ملك صالح را بچنك آورد و در روزى كه ملك صالح مانند مردم صالح در دار الملك خود بناى ونوش اشتغال مىنمود بيك‌بار آواز كور كه و كوس به گوش او رسيد لاجرم از آمدن سنداغو خبر يافته در دروازه‌ها بربست و ابواب خزاين گشاده لشگر شول و كرد و تركمانرا كه در شهر بودند بمال بيقياس خوشنود ساخت و سنداغو آغاز محاصره و محاربه نموده روزى هشتاد نفر از دليران لشگر مغول به بالاى سور برآمدند و موصليان ايشانرا درميان گرفته همه را كشتند و سرهاء كشتگان را به زير انداختند بدين جهت در منازعت جسورتر شدند و چون پادشاه مصر بندقدار از هجوم سپاه تاتار و اضطرار ملك صالح خبر يافت يكى از امراء عظام را با جنود شام بامداد موصليان نامزد فرمود و ايشان بسنجار رسيده نامهء در قلم آوردند مضمون آنكه ملك صالح و اهل موصل بايد كه هيچ دغدغه بخاطر راه ندهند كه سپاه شام بمعاونت اهل اسلام بسنجار رسيده‌اند و آن نوشته را بر بال كبوترى بسته به طرف موصل پرواز دادند قضا را كبوتر غلط كرده بر منجنيق مغولان نشست و استاد منجنيقى كبوتر را گرفته و نامه را از بال او باز كرده نزد سنداغو برد و سند اين معنى را از علامات فتح و ظفر دانسته