غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

95

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زينهار كه ديگر مثل اين مكتوبات به من ارسال ننمائى و امام محمد تقى عليه السّلام در مدينه بفراغت عبادت ميفرمود تا در اوايل سنهء عشرين و ماتين كه معتصم خليفه آنجنابرا ببغداد طلب نمود و در اواخر همان سال برگزيده ايزد متعال از دار ملال برياض رضوان انتقال فرمود و دو پسر و دو دختر يادگار گذاشت على النقى الامام و موسى و فاطمه و امامه عليه و عليهم صحايف السلام و التحية ذكر امام دهم على بن محمد بن على الرضا على نبينا و عليهم من التسليمات انماها تولد امام دهم بروايت اكثر اهل خبر در اواسط ماه رجب در سنهء اربع عشر و ماتين بمدينه اتفاق افتاد و قيل سنة اثنى و عشر و مأتين مادر نيك‌اخترش ام ولد بود مسماة بسمانه ( و يقال ان امه ام الفضل بنت المأمون ) و آن جناب در اسم و كنيت با على المرتضى و على الرضا عليهما السلام موافق بود و بناء على هذا او را ابو الحسن ثالث گويند و القاب شريفش نقى است و هادى و عسكرى و ناصح و متوكل و فتاح و مرتضى و در اعلام الورى مسطور است كه عالم و فقيه و امين و طيب نيز از جملهء القاب آن جناب است و امام ابو الحسن على الهادى در وقت وفات پدر بزرگوار خود شش‌ساله بود و متوكل خليفه در زمان ايالت خويش يحيى ابن هرثمة بن اعين را بمدينه فرستاد تا آنجنابرا بسر من راى كه حالا بسامره اشتهار يافته آورد و هادى بعد از آنكه مدت ده سال و چند ماه آنجا مقيم بود در ماه جمادى الآخر يا رجب سنهء اربع و خمسين و ماتين بر ؟ ؟ ؟ قدس انتقال فرمود و در سرائى كه بسامره داشت مدفون شد و بروايت علماء شيعه معتز خليفه آنجنابرا زهر داد و اهل سنت گويند كه فوتش بمقتضاى اجل طبيعى اتفاق افتاد مدت عمر عزيزش بروايت اصح چهل سال و اوقات امامتش سى و سه سال و چند ماه و العلم عند اللّه گفتار در بيان مجملى از مفاخر و مآثر امام همام مؤيد ابو الحسن على بن محمد خصهما اللّه تعالى باللطف السرمد سير حميده و شيم پسنديده و محاسن اطوار و مكارم آثار آن امام عاليمقدار بسيار است و شرف ذات و محامد صفات و علو مراتب و سمو مناقب آنقدوهء صغار و كبار زياده از حد انحصار انوار باطن خجسته ميامنش منور محراب عبادت بود و آثار محاسن فضايلش مرتب اسباب سعادت اختصاص وجود فايض الجودش بسرير امامت معين و اشتغال ضمير فيض‌پذيرش باستكمال فنون فضيلت مبين نظم امام علىنام هادىلقب * كه ظاهر ازو گشت فضل و ادب ازو نور ايمان فروزنده بود * به او سنت مصطفى زنده بود فرومرده بدعت بايام او * نبودى بجز مكرمت كام او سپهر شرف را رخش آفتاب * دلش واقف سرام الكتاب بتاج امامت سرش سرفراز * فتاده به پايش ملك از نياز بثبوت پيوسته كه