غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
93
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حق و احسانى كه نسبت به امام جواد عليه السّلام ميكرد مضاعف ساخت از ارشاد شيخ مفيد منقولست كه امام محمد تقى هنوز در صغر سن بود كه در علم و كمال بمرتبهء ترقى نمود كه در آن زمان با او هيچكس برابرى نمىتوانست كرد لاجرم مأمون شيفتهء آن گل نوشكفته گشته خاطر بر آن قرار داد كه دختر خود ام الفضل را بجبالهء نكاح آن جناب درآورد و نزد عباسيان اين قضيه بوضوح پيوسته نايره حقد و حسد در بواطن ايشان اشتعال يافت و ترسيدند كه مبادا مأمون ولايتعهد خود را بجواد رضى اللّه عنه دهد و ملك از بنى عباس انتقال نمايد بنابرآن نزد مأمون رفته ما فى الضمير خويش را با وى در ميان نهادند و گفتند وصلت تو با آل ابيطالب موجب زوال مملكتست و خلاف راى خلفاى صاحب فطنت و تو ميدانى كه ميان عباسيان و علويان عداوت و دشمنى در چه مرتبه است مأمون جوابداد كه آنچه ميان شما و اولاد امير المؤمنين على رضى اللّه عنه كدورت و نزاع واقع شده از جانب شما بوده نه از طرف ايشان و اگر انصاف در ميان آيد آل مرتضوى بتكفل امر امامت از ما سزاوار ترند و تمهيد بساط عداوت كه از خلفاء سابق نسبت بديشان وقوع يافته موجب قطع صلهء رحمست و پناه ميگيرم من به خداوند عز و جل ازين كار و ابو جعفر محمد بن على با وجود خوردسالى در علم و فضيلت بر جميع فضلاء عالم فايق است لاجرم خاطر بر آن قرار دادهام كه دختر خود را با وى در سلك ازدواج كشم عباسيان گفتند كه تو غلط كردهاى او كودكيست كه هنوز از فقه و معرفت چيزى نياموخته اگر البته او را داماد خواهى ساخت چندگاهى صبر كن تا تحصيل نمايد آنگاه بمقتضاى صوابديد خود عمل فرماى مامون گفت من به حال اين جوان داناترم از شما بدرستى كه او از اهلبيتست كه علم ايشان بتأييد الهى و الهام جناب جلال پادشاهيست و اگر ميخواهيد كه اينمعنى بر شما ظاهر شود او را در حضور شما امتحان نمايم عباسيانرا اين سخن معقول افتاده گفتند مجلسى ترتيب كن تا ما يكى از فقها را بياوريم كه از محمد بن على مسألهاى از علم شريعت سئوال نمايد اگر برطبق صواب جواب گويد و دانش او ظاهر شود با وى وصلت نماى و الا ازين كار اجتناب فرماى و مهم بر اين سخن قرار يافته آنجماعت نزد يحيى بن اكثم كه قاضى زمان و فقيه دوران بود رفتند و او را بر معارضهء جواد رضى اللّه عنه تحريض نموده قبول كردند كه آن اگر خلاصهء خاندان علم و كرم را ملزم سازد از نفايس اموال آنچه خواهد به دو دهند و مامون مجلسى عظيم آراسته امام محمد تقى عليه السّلام را بر مسند پهلوى خود بنشاند و هريك از علما و فضلا را در موضعى مناسب رخصت جلوس ارزانى داشت بعد از آن باشارت مامون و اجازت امام ربع مسكون يحيى بن اكثم از آن جناب پرسيد كه چيست حكم محرمى كه بقتل صيد اقدام نموده باشد ( فقال له ابو جعفر رضى اللّه عنه قتله فى حل او فى حرم عالما كان المحرم او جاهلا قتله عمدا ام خطأ حرا كان المحرم ام عبدا صغيرا كان ام كبيرا مبتديا بالقتل ام معيدا من ذوات الطير كان الصيد او من غيرها من صغار الصيد كان او من كبارها مصرا على ما فعل او نادما ليلا كان قتله الصيد او نهارا ) از شنيدن اين كلام فطنت التسام يحيى بن اكثم ابكم شده از غايت