غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
87
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خاطر بر ان قرار داد كه على بن موسى الرضا را رضى اللّه عنه بولايتعهد خويش تعيين نمايد تا ساير سادات بقدم اطاعت پيش آيند و ديگر در طلب خلافت سعى نفرمايند آنگاه خال خود رجاء بن ابى الضحاك را بهمراهى ديگرى از مخصوصان بمدينه فرستاد تا بمبالغه تمام و احترام لاكلام آن امام عاليمقام را بمرو رسانيدند و بعد از آن بواسطه يكى از خواص با آن جناب گفت مكنون ضمير من آنست كه دست از سرانجام مهام فرمانفرمائى كوتاه كرده مسند خلافت را بوجود همايون تو مزين سازم امام رضا عليه السّلام برين سخن انكارى عظيم فرموده بقدم قبول پيش نيامد و قاصد عدم رضاء امام رضا را در تكفل آنمهم با مامون گفته خليفه او را بازگردانيد و گفت با او بگوى كه اگر بالفعل در امر خلافت دخل نميفرمائى بايد كه ولايتعهد مرا قبول نمائى كه از تعهد اين امر چاره نيست و آن جناب كرت ديگر از اجابت ملتمس مامون ابا فرموده چون مبالغه از حد اعتدال متجاوز گرديد و كار بتخويف و تهديد انجاميد امام رضا عليه السّلام سر رضا جنبانيد و مأمون مبتهج و مسرور شده مجلسى در غايت عظمت ترتيب داده و سادهء بزرگ نهاده آنجنابرا بر آنجا نشاند و اكابر و اشراف و امراى اطراف را بار داده فرمود تا با آن مهر سپهر امامت بيعت كردند و بروايت شيخ مفيد اول كسى كه شرط مبايعت بجاى آورد عباس بن مأمون بود آنگاه از علويان و عباسيان و امرا و اعيان هركس كه حاضر بود بيعت نمود و خطبا و شعرا برخاسته در تعريف مأمون و توصيف امام ربع مسكون خطبهء غرا و اشعار فصاحت انتما انشاء و انشاد كردند و بصلات كرامند محظوظ و بهرهمند شدند و وجوه دنانير و رؤس منابر باسم و لقب آنصاحب مناقب و مفاخر مزين و مشرف گشته صيت اين بشارت بشرق و غرب عالم رسيد و اعلام و اثواب اسود كه شعار عباسيان بود برايات و البسهء خضراء مبدل گرديد بيت آن كار كه اقبال هميخواست روا شد * و ان كام كه ايام هميخواست برآمد در شواهد النبوة مسطور است كه چون امام رضا عليه السّلام ولايتعهد مأمون را قبول فرمود در آن باب فصلى نوشت و در آخر آن صحيفه ثبت كرد كه ( الجفر و الجامعه يدلان على ضد ذلك و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم ان الحكم الا للّه يقص الحق و هو خير الفاصلين لكنى امتثلت امر امير المؤمنين و اثرت رضاه و اللّه يعصمنى و اياه ) در مؤلفات ارباب اخبار مرقوم اقلام بلاغت آثار گشته كه چون خبر ولايتعهد امام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام در اقطار بلدان و امصار اشتهار يافت صغار و كبار بقدم مبايعت و متابعت پيش آمدند و اظهار استبشار نمودند مگر جمعى از عباسيان و غلات شيعهء ايشان كه بر بغداد استيلا داشتند و آنجماعت از كمال شقاوت سعادت بيعت امام عليه السّلام را درنيافتند و بر مامون لعنت كرده گفتند كه او از صلب هارون الرشيد نيست چه اگر فرزند هارون بودى خلافت را ازين خاندان بيرون نبردى و با عم مامون ابراهيم بن مهدى بيعت كرده او را بر مسند ايالت نشاندند و از اين واقعه شمهء مسموع مامون گشته از فضل بن سهل حقيقت حال را استفسار نموده فضل عرض كرد كه مردم ابراهيم را بر تخت امارت نشاندهاند نه بر سرير خلافت و در آن ايام چند كرت ميان ابراهيم