غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
73
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كهنه را بوى داد و من در عقب آن شخص رفته پرسيدم كه اين كيست گفت جعفر بن محمد است بعد از آن هرچند او را طلبيدم كه استماع حديث كنم نيافتم صاحب كشف الغمه گويد كه اين حكايت را جماعتى از رواة و نقلهء حديث روايت كردهاند و نوبت اول من اين قصه را در كتاب مستغيثين كه تاليف ابو القاسم خلف بن عبد الملك بن مسعود است ديدم و آن كتاب را قرائت كردم نزد شيخ رشيد الدين ابى عبد اللّه محمد بن ابى القاسم و شيخ رشيد آن را قرائت كرده بود نزد شيخ عالم محى الدين ابى محمد يوسف بن شيخ ابى الفرج بن جوزى و هو يرويه عن مؤلفه اجازة و كانت قرائتى فى شعبان من سنة ست و ثمانين و ستمائه بدارى المطلمه على دجلة بغداد عمر اللّه تعالى ) غرض آنكه اين حديث از جمله صحاح اخبار است و در كتب سلف منقول از علماء بزرگوار و العلم عند اللّه الملك الغفار حكايت در كشف الغمه از مفضل بن عمر مرويست كه گفت روزى با صادق عليه السّلام در مكه براهى ميرفتيم ناگاه بسروقت زنى رسيديم كه در پيش وى گاوى مرده افتاده بود و آن زن با جمعى از كودكان ميگريست امام صادق عليه السّلام از وى پرسيد كه حال چيست جواب داد كه من با فرزندان خود بشير اين گاو معاش ميگذرانيديم و حال اين گاو بمرد و ما در كار خود حيران شده نميدانيم كه چه كنيم امام صادق عليه السّلام گفت كه ميخواهى حضرت الهى اين گاو را زنده گرداند ضعيفه گفت با من سخريت ميكنى امام فرمود كه سخريت نميكنم بعد از آن دعا كرد و سر پاى بر گاو زد و آواز داد گاو فى الحال برخاست تندرست و صادق رضى اللّه عنه بميان مردم آمده آن زن ندانست كه وى كه بود حكايت از على بن ابى حمزه مرويست كه گفت با صادق عليه السّلام بگذاردن حج اسلام ميرفتيم اتفاقا در پاى نخلى خشك فرود آمديم و صادق عليه السّلام لب مىجنبانيد و من نميدانستم كه او چه ميگويد ناگاه روى بر آن خرما بن آورد و گفت مرا اطعام كن از آنچه ايزد تعالى در تو وديعت نهاده است از روزى بندگان خود و من ديدم كه خرما بن بسوى وى ميل كرد و از وى خوشها آويخته بود پر خرماى تر مرا گفت پيش آى و بسم اللّه بگوى و بخور بموجب فرموده عمل نمودم هرگز خرمائى از آن شيرين تر و خوبتر نخورده بودم اعرابى آنجا حاضر بود گفت هرگز چنين سحرى كه امروز ديدم نديده بودم صادق رضى اللّه عنه گفت ما وارثان پيغمبرانيم در ميان ما ساحر و كاهن نمىباشد اما دعا ميكنيم خداى تعالى اجابت مينمايد اگر خواهى دعا كنم تا حق سبحانه ترا مسخ گرداند و سگى سازد اعرابى از جهلى كه داشت گفت دعا كن و امام عليه السّلام دعا كرد و فى الحال آن عرب سگى شد و روى بخانهء خود نهاد صادق رضى اللّه عنه مرا فرمود كه در عقب وى برو برفتم بخانهء خود درآمد و پيش اهل و ولد خود دم مىجنبانيد چوبى برداشتند و او را براندند من بازگشتم و آنچه ديده بودم بعرض صادق رسانيدم آن سگ نيز بازآمده در پيش امام عليه السّلام در خاك مىغلطيد و آب از چشمان وى ميرفت صادق رضى اللّه عنه بر وى ترحم فرموده دعا كرد تا به صورت خود عود نمود آنگاه گفت اى اعرابى به آنچه گفته بوديم ايمان آوردى جواب داد كه آرى جانم فداى نام تو باد يا بن رسول اللّه هزارهزار بار