غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
659
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جان بسلامت بيرون برد كنار كنار آب ميرفت تا در برابر دشمن رسيد آنگاه از اسب پياده شد و زين برداشته جامها و تيرهاى خود را در آفتاب پهن كرد و غلاف شمشير را سرنگون ساخت تا آب آن بريخت و چتر را بر زمين زده در سايهء آن تنها نشست و به طرف اردوى خود نگاه ميكرد كه مغولان بچه طريق غارت و تاراج مينمايند و چنگيز خان در كنار آب ايستاده نظاره مينمود كه آن پادشاه شيرشكار چكار مىكند و از كمال تهور و تجلد او تعجب كرده گريبان جامه بدندانگرفت و فرزندان خود را گفت از پدر پسر چنين بايد مثنوى بگيتى كسى مرد زينسان نديد * نه از نامداران پيشين شنيد بصحرا چو شير است فيروز چنگ * به دريا دلير است همچون نهنگ ذكر ارتفاع رايت دولت سلطان جلال الدين بعد از عبور از سند و بيان وقايعيكه او را دست داد در حدود ولايت هند در آن روز كه سلطان جلال الدين از درياى هيجا خود را در آب سند انداخت و نهنكآسا بساحل نجات افتاده هفت كس از مردمى كه در اجل ايشان تاخيرى بود بوى ملحق گشتند و سلطان با ايشان هنگام غروب آفتاب روى به راه نهاد و دو روز در پيشهء كه در آن نزديكى بود توقف نمود تا عدد ملازمتش به پنجاه رسيد آنگاه از آن جنگل چوبها بريده بر سر جماعتى از هندوان كافر پيشه كه نزديك به آن بيشه به فتنه و فساد مشغول بودند شبيخون برد و اكثر آن فرقه را كشته اسلحه و موكب ايشانرا بر همراهان قسمت نمود و عدد ملازمانش به صد و بيست رسيده متوجه منزلى كه چهار هزار كس از هنود در آنحدود اقامت داشتند شد و بر ايشان نيز غالب گشته پانصد سوار در ظل راياتش جمع آمدند در آن اثناء ششهزار سوار كوه بلاله و بنگاله بعزم مقابله و مقاتله سلطان جلال الدين توجه كردند و سلطان آنجماعت را را نيز مغلوب گردانيده ضيت شجاعتش در ديار هند اشتهار يافت و از هرطرف اصحاب جلادت متوجه خدمتش كشته چون سه هزار كس در موكب ظفر شعار مجتمع شدند روى بجانب دهلى نهاد و قاصدى نزد سلطان شمس الدين التمش فرستاده پيغام داد كه چون بين الجانبين حق مجاورت بثبوت پيوسته صفت مروت و انسانيت چنان تقاضا مىكند كه در حالت سراء و ضراء و شدت و رخا از هردو طرف معاونت و مظاهرت وقوع يابد التماس منزلى كرد كه روزىچند آنجا تواند بود و بنابر آنكه شمس الدين از وفور صولت و تهور سلطان انديشهء تمام داشت در جواب اين سخنان مدتى تامل كرده آخر الامر ايلچى را زهر داد و يكى از نوكران خود را با تحف شايسته نزد سلطان جلال الدين فرستاده در باب تعيين منزل و جوابى كه موافق مزاج خوارزم شاهى نبود پيغام نمود بنابرآن سلطان از آنجا مراجعت كرده بكوه بلاله و بنگاله رفت و تاج الدين خلج را بجبل جود