غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
660
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ارسال فرمود تا آنحدود را غارتيده غنيمت بينهايت آورد و چون ده هزار سوار در سايهء رايت ظفر شعار جمع آمدند سلطان كامكار رسولى سخنگذار نزد راى كوكار فرستاده دختر او را بخواست و راى راى بر اجابت ملتمس پادشاه كشورگشا قرار يافته پسر را با فوجى از لشكر بملازمتش ارسال داشت و در آن اوان ميان راى كوكار و حاكم ولايت سند قباچه مخالفت روى نمود و راى بمعاونت سلطان بر قباچه غالب گشت و بر اين قياس آنسرو گلزار جاه و جلال مدت دو سال در كشور هند بدولت و اقبال گذرانيد آنگاه شنيد كه برادرش سلطان غياث الدين در عراق بر سرير سلطنت تمكن دارد ياد يار و ديار خود فرموده از هندوستان به راه كچ و مكران در حركت آمد و چون بنواحى كرمان رسيد براق حاجب به ترتيب ساورى و پيشكش اقدام نموده بقدوم سلطانى اظهار شادمانى كرد و سلطان بكرمان درآمده دختر براق را در حبالهء نكاح كشيد و دو سه روزى شرايط دامادى بجاى آورده بعزم شكار سوار شد و براق ببهانهء درد پا تخلف نموده در صيدگاه تمارض او بر ضمير انور سلطان ظاهر گشت و جهة امتحان كس نزد او فرستاده پيغام داد كه عزم عراق تصميم يافته چون امير مردى صاحب تجربه است بايد كه بدينجا شتابد تا لوازم مشورت بتقديم رسد براق جوابداد كه مناسب آنست كه سلطان بسرعت هرچه تمامتر بدانجانب تشريف برد كه اين عرصه گنجايش حشم و خدم آنحضرت را ندارد و كرمانرا از داروغه گريز نيست و جهة تمشيت آنمهم هيچ كس از بنده سزاوارتر نى و اگر خواهد بار ديگر به شهر درآيد ميسر نخواهد شد و رسول را بازگردانيد و بقاياء متعلقان سلطانرا از قلعه بيرون كرد و در ضبط دروازها لوازم اهتمام بجاى آورد ذكر رفتن سلطان جلال الدين بجانب عراق و بيان بعضى از محاربات او با ملوك آفاق چون سلطان باستحقاق از اطاعت براق نوميد شد و محل مقتضى انتقام نبود به راه شيراز متوجه عراق گشت و بعد از نزول در نواحى دار الملك فارس اتابك سعد بن زنگى پسر خود سلغر شاه را با تحف و تنسوقات پادشاهانه به خدمت فرستاده يكى از مخدرات را در سلك ازدواج آن مهر سپهر سرورى انتظام داد و سلطان از آنجا باصفهان رفته اهالى آنديار اتابك علاء الدولة بن اتابك سام يزدى كه نسبش بآل بويه ميرسد از ميبد به خدمت موكب خوارزم شاهى مبادرت نمود و سلطان بنابر كبر سن او را پدرخوانده پهلوى خود نشاند و امارت اصفهان را بدستور معهود بوى ارزانى داشت بعد از آن سلطان از اصفهان برى شتافته سلطان غياث الدين طوعا او كرها امر پادشاهى را بوى گذاشت و سلطان جلال الدين كما ينبغى باستمالت سپاهى و رعيت پرداخته استقامتى در مهم ملك و دولت پديد آمد و نور الدين منشى در آن ايام قصيدهء در سلك نظم انتظام داد كه مطلعش اينست بيت بيا جانا كه عالم شد دگرباره خوش و رنگين * بفر خسرو