غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
658
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مردمى در طالقان بچنگيز خان پيوستند و خان بغايت غضبناك شده رايت نهضت بر افراخت و به طرف بارانى روانشده مقاتلهء سلطان جلال الدين را پيشنهاد همت ساخت ذكر ويرانى سلطان جلال الدين مينكبرنى در منزل بارانى و بيان وصول چنگيز خان در كنار آب سند و مقابلهء او با آن سالك مسالك پهلوانى در آن روز كه در منزل بارانى از سحاب عنايت ربانى باران فتح و ظفر بر مفارق سپاه سلطان شجاعت اثر فايز بود ميان سيف الدين و ملك هراة بر سر اسبى نزاع روى داد و ملك هراة تازيانه بر اسب سيف الدين زد و سلطان بر مصلحت وقت ملك را بازخواست نكرد و اين معنى موجب رنجش خاطر سيف الدين گشته چون شب درآمد با سپاه قنغلى و تركان و خلج روى به طرف قنقرات آورد و از اين جهة ضعفى تمام به حال سلطانعالى مقام راه يافت و عنان عزيمت از بارانى بجانب غزنين تافت و چنگيز خان از كيفيت حادثه آگاه گشته بتعجيل هرچه تمامتر از راه كابل متوجه غزنين شد و بعد از وصول شنيد كه سلطان جلال الدين قبل از آن بپانزده روز متوجه هندوستان گشته است و او بىتوقف از عقب سلطان ايلغار نموده فى شهر رجب سنهء ثمان عشر و ستمائه در معبر آب سند به دو رسيد و بعزم اشتعال آتش جنگ بىتأمل و درنك بيت درآورد لشكر بگردش چنان * كه زه بود رود و سپاهش كمان چونسلطانجلال الدين ديد كه از يك طرف تيغ آتش بار خرمن حيات ميسوزد و از ديگر جانب درياى خونخوار كشتى زندگانى را غريق آب فنا ميسازد دل بر جنك نهاده طالب نام و ننك شد و صف قتال آراسته سپاه تاتار چون بغايت بسيار بودند بحملهء اول برانغار و جوانغار سلطان جلادت آثار را از پيش برداشتند اما سلطان جلال الدين از قلب لشكر با هفتصد مرد شجاعت اثر بر دشمنان تاخته كارزارى نمود كه اگر رستم دستان زنده بودى غاشيهء متابعتش بر دوش گرفتى و اگر اسفنديار روئينتن آنكرو فرد مشاهده كردى ملازمتش را عن صميم القلب پذيرفتى ليكن لشكر چنگيز خان كه از عدد قطرات باران بيشتر بودند ساعت بساعت عرصهء جولانرا بر سلطان تنگتر ميساختند و بنابر آنكه ميخواستند كه آنشهريار شيرشكار را دستگير كنند به نيزه و شمشير حرب نموده تير بطرفش نمىانداختند و سلطان جلال الدين چونحال بدين منوال ديد عنان به طرف قيتول خود گردانيد و عيال و اطفال را وداع كرده بر اسب آسوده سوار شد و بسان شير خشمناك بر آنقوم بيباك حمله نموده ايشانرا بازپس نشاند آنگاه بازگشته و چتر خود را برداشته اسب در آب راند و از لشكريان جمعى كه باقى مانده بودند با وى موافقت نمودند چنگيز خان بكنار آب آمده مغولان دست بانداختن تير برآوردند و از خون كشتگان آب سند را گلگون كردند و سلطان جلال الدين نهنگ آئين از آن دريار