غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
650
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غلبه كرده قلب خوارزم شاه را از جاى برداشتند اما سلطان جلال الدين مينكبرنى از ميمنه كه موقف او بود بر كفار تاتار حمله فرموده كوششهاى بهادرانه نمود و نگذاشت كه دست استيلاء چنگيز خانيان بر مسلمانان دراز شود و چون بسبب غيبت جمشيد خورشيد زمانه كسوت سياه پوشيد سپاه مغول در معسكر خود آتش بسيار برافروخته باردوى چنگيز خان رفتند و كيفيت حادثه را بازگفتند اشتعال نايره غضب خان بواسطه اهتزار نسيم اينخبر از پيشتر بيشتر شده از كمال خشم و قهر بجانب ماوراء النهر در حركت آمد و سلطان محمد چوندست بردى چنان از مخالفان مشاهده نموده بود در غايت خوف و خشيت بسمرقند معاودت فرمود و در آن بلده جمعى از منجمان معروض داشتند كه اوضاع كواكب مقتضى آنست كه سلطان امسال از قتال اهل ضلال اجتناب و احتراز فرمايد و از شنيدن اين سخن پريشانى خاطر جناب سلطانى متزايد گشته مصراع برو بسته شد راه راى صواب و با آنكه در آنزمان قرب چهار صد هزار سوار جرار در ملازمتش بودند ترك مقاتله و مقابله كرده اكثر آن لشكر را بمحافظت قلاع و بلاد ماوراء النهر و تركستان نامزد فرمود و عنان مراجعت بصوب خراسان انعطاف داد چون از كنار خندق سمرقند بگذشت بر زبانش جارى گشت كه لشكرى كه قصد ما دارند اگر تازيانهاى خويش در اين خندق اندازند پر مىشود لشكرى و رعيت را از شنيدن اين سخن دل بشكست و سلطان به راه نخشب روانشده مسرعان بخوارزم فرستاد تا مادرش تركان خاتونرا با ساير خواتين و اولاد صغار بجانب مازندران بردند و تركان جمعى از ملك زادگانرا كه در خوارزم بودند در جيحون انداخته روى بمازندران آوردند و سلطان محمد را ساعت بساعت دغدغه خاطر بيشتر ميشد و در آن ايام با اركان دولت و امرا مشورت فرموده ميگفت چارهء اين كار چيست و دفع اين حادثه بكدام تدبير تيسير پذيرد و هركس باندازهء كياست خويش در آن باب رائى ميزد و مصلحتى مىانديشيد طايفهء كه در امور ملك بصيرتى داشتند بعرض رسانيدند كه مناسب آنست كه ترك ضبط ماوراء النهر داده تمامى سپاه را جمع آوريم و حفظ خراسان و عراق را پيشنهاد همت ساخته بدفع دشمنان پردازيم و فرقهاى گفتند كه اولى چنان مينمايد كه به طرف غزنين و هندوستان شتابيم و خود را از دغدغه پيكار كفار فارغ يابيم سلطان راى ثانى را اختيار كرده تا بلخ عنان باز نكشيد درين اثنا عماد الملك ساوجى از نزد سلطان ركن الدين كه حاكم عراق بود بدرگاه خوارزم شاه رسيد و بنابر حب وطن خاطرنشان سلطان نمود كه انسب چنانست كه رايت آفتاب اشراق بجانب عراق نهضت نمايد تا نكابت دشمنان بما نرسد و در آن مملكت جنود نصرت ورود را جمع آوريم و از سر تمكن و استظهار روى بدفع كفار تاتار آوريم و سلطان آهنگ راه عراق ساز داده ولد ارشدش سلطان جلال الدين مينكبرنى برين تدبير انكار بليغ نمود و فرمود كه راى صواب منحصر در آنست كه هم اينجا به اجتماع لشگرها فرمان داده خصمان را نگذاريم كه از جيحون عبور نمايند و اگر سلطان البته به طرف