غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
641
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گشته فرمان داد كه سلطان محمد با سپاه باران عدد بعزم تخريب قلاع و بلاد ملاحده توجه نمايد و ابتدا از ترشيز كندو شاهزاده بموجب فرموده بمحاصره آنحصار استوار اشتغال نمود و در آن اوقات بىسببى ظاهر علمش بشكست و اين معنى را بفال بد گرفته ناگاه خبر فوت پدر بوى رسيد و كيفيت فوت تكش خان چنان بود كه در شهور سنهء سته و تسعين و خمسمائه مرض خناق عارض ذات عدالت صفاتش گشت و بسعى اطباء حاذق آن مرض زايل شده سلطان تكش در ايام نقاهت به خيال استيصال ملاحده از خوارزم نهضت فرمود و هرچند طبيبان و نيكانديشان گفتند كه چند روز ديگر حركت نمىبايد نمود تا صحت كامل شامل وجود شريف پادشاه عادل شود بسمع رضا نشنود و چون به منزل چاه عرب رسيد مرض نكس كرد و پادشاه طبيعت دست تصرف از تدبير امور بدن كوتاه ساخته تكش خان روى بجهان جاودان آورد وزارت تكش خان سالهاى فراوان تعلق بنظام الملك سعد الدين مسعود بن على الابهرى ميداشت و او باصابت راى و تدبير سرآمد وزراء صافى ضمير بود و در ايام اختيار در تمهيد بساط عدل و انصاف مساعى جميله مبذول داشته در تقويت احكام شريعت اهتمام نمود و پيوسته تكش خان را باستيصال ملاحده ترغيب ميكرد بنابر آن ملاحده جمعى از فدائيانرا برقتل وزير مامور گردانيدند و آنجماعت در سالى كه تكش خان از فتح قلعه ارسلان كشاى فراغت يافت بملازمت آستان وزارت آشيان شتافته در وقتى كه سعد الدين مسعود بر در سراى خويش ايستاده بود به زخم كاردى او را از پاى درآوردند در روضة الصفا مسطور است كه از نوادر اتفاقات آنكه سعد الدين مسعود وزير بنابر عداوتى كه با حاجب كبير شهاب الدين مسعود خوارزمى و حميد الدين عارض داشت در مجلس تكش خان ايشانرا بامور ناشايست و اعمال نابايست منسوب ساخت و رخصت قتل مشاراليهما حاصل كرده فرمود تا حميد الدين را بر در سرايش گردن زدند و ميخواست كه حاجب را نيز از عقب او روان سازد كه ناگاه باقتضاء قضا خون وزير بر زير خون عارض ريخت و حاجب از آنحادثه نجات يافته بگريخت يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد و بعد از شهادت سعد الدين مسعود ولدش صدر الدين على قايممقام گرديد و او تا آخر ايام حيات تكش به آن امر مشغول بود و در رعايت و تربيت اصحاب فضليت سعى بليغ مينمود از جمله حاويان فضايل نفسانى سيد اسمعيل بن حسين بن محمد الجرجانى زمان تكشخانرا بوجود خود مشرف داشت و بنام نامى آنپادشاه عاليشان ذخيرهء خوارزمشاهى و كتاب اعراض الطيب و خفى علائى را بر صحايف روزگار نگاشت و از شعراء آنزمان يكى عماد زوزنى است و در آنسال كه تكشخان از قشلاق مازندران بالنك رادكانشتافت و بر مسند حشمت و شوكت نشسته پرتو انوار عنايتش بر وجنات احوال اهالى روزگار تافت عماد بملازمت آنپادشاه فضيلت نهاد رسيد و قصيدهء گذرانيد كه چهار بيت اولش اين است قصيده به حمد اللّه از شرق تا غرب عالم * بشمشير شاه جهان شد مسلم سپهدار اعظم شهنشاه دنيا * نگين بخش شاهان خداوند عالم تكش خان ايل ارسلان بن اتسز * پدر