غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
642
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر پدر پادشه تا بآدم * خراميد بر تخت فيروز بختى چو خورشيد بر تخت فيروزه طارم و ديگرى از آن جمله خاقانى شروانيست صاحب گزيده نام و لقب خاقانى را ابراهيم بن على نوشته و در نفحات افضل الدين در قلم آمده و باتفاق ناظمان اشعار و اصحاب اخبار خاقانى سرآمد شعراء روزگار بود و در نظم قصيده گوى بلاغت از امثال و اقران مىربود بنابرآن او را حسان العجم مىگفتند و رشيد وطواط در مدح وى گويد كه مثنوى اى سپهر قدر را خورشيد و ماه * وى جهان فضل را دستور و شاه افضل الدين بو الفضايل بحر فضل * فيلسوف دينفزاى و كفركاه و خاقانى را مثنويست تحفة العراقين نام و اين سه بيت از آنكتابست مثنوى وقتست كه وقت بر سر آيد * سيلاب بلا ز در درآيد وقتست كه مركبان انجم * هم نعل بيفكنند و هم سم وقتست كه اين چهار حمال * بنهند محفهء مه و سال و آنچه حمد اللّه مستوفى نوشته كه وفات خاقانى « 1 » در سنهء اثنى و ثمانين و خمسمائه در تبريز اتفاق افتاد و در مقبره سرخاب مدفون شد ظاهرا سهوا ترقيم نموده بنابر آنكه باتفاق مورخان تكش خان در سنهء تسعين خمسمائه عراق و اصفهان را فتح كرد و خاقانى قصيدهء در مدحش بنظم آورد كه دو بيت اولش اين است قصيده مژده كه خوارزم شاه ملك صفاها نگرفت * ملك عراقين را همچو خراسان گرفت ماهچهء چتر او قلعه گردون گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت ذكر سلطان محمد بن تكش خان لقب سلطان محمد بزعم اكثر ارباب خبر قطب الدين بود و بعقيده طايفهء علاء الدين و باتفاق مورخان آفاق آنخسرو با استحقاق بصفت نصفت و رعيتپرورى و همت سخاوت و معدلت گسترى موصوف بود و بوفور جاه و جلال و حصول اسباب امانى و آمال معروف بسطت مملكتش از هرچه در حوصله گنجد افزون و كثرت شوكتش از احاطه قوت احتمال بيرون همواره در تقويت شريعت بيضا ميكوشيد و هرگز در تربيت علما و افاضل از خود بتقصير راضى نميگرديد و او بعد از استماع خبر فوت پدر خود تكش خان از ترشيز بخوارزم رفته در روز پنجشنبه هشتم شوال سنهء سته و تسعين و خمسمائه قدم بر مسند سلطنت نهاد و جهة ايصال اين بشارت مسرعان به اطراف و اكناف مملكت فرستاد و در اوايل سلطنت سلطان محمد سلطان غياث الدين غورى لشكر بخراسان كشيد و بر وجهى كه سبق ذكر يافت اكثر آنولايات را بحيز تسخير درآورد و لواء استيلا بقبهء جوزا رسانيده خيال فتح ساير ممالك خوارزم شاهى با خود مخمر كرد و چون اينخبر بسمع سلطان محمد رسيد بعزم رزم غوريان از دار الملك خوارزم متوجه خراسانگشته مدتها
--> ( 1 ) واضح باد كه در نتايج الافكار به نظر احقر رسيده كه خاقانى فى سنهء خمس و تسعين و خمسمائه ازين جهان فانى بسراى جاودانى نقل نمود و العلم عند اللّه الودود حرره محمد تقى التسترى