غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

640

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

برابر تكش آمده عزم رزم فرمودند و عاقبت از ستيز و آويز عاجز گشته راه گريز پيش گرفتند و تكش پس از مشاهدهء صورت فتح و ظفر از غايت غضب فرمان فرمود تا ابن قصاب را از گور بيرون كشيده سرش را از تن جدا كردند و بخوارزم بردند بعد از آن تكشخان باصفهان رفته يكى از ابناء خود را بحكومت آن مملكت تعيين فرمود و بصوب خوارزم معاودت نمود و در ماه ربيع الاول سنهء ثلث و تسعين و خمسمائه ناصر الدين ملكشاه در خراسان وفات يافت و چون خبر آن مصيبت بعرض تكشخان رسيد لوازم تعزيت بجاى آورده حكومت آن مملكت را بسلطان محمد ارزانى داشت و نظام الملك و سعد الدين مسعود وزير را جهة ضبط اموال ديوانى بدانجانب روانساخت مقارن آن حال ميان خان تركستان و خواهرزاده او الپ درك وحشتى روى نموده الپ درك بجند آمد و قاصدى بخوارزم فرستاده بخوارزمشاه پيغام داد كه اگر اينجانب مدد يابم خال خود را در حال از ميان برداشته مملكتش را تسليم گماشتگان ديوان اعلى نمايم و تكشخان سلطان محمد را از خراسان بازطلبيده سپاه فراوان مجتمع ساخت و بجانب تركستان رايت عزيمت برافراخت و بعد از وصول بحدود جند سلطان محمد را با فوجى از بهادران پيل‌تن و دليران صف‌شكن در مقدمه روان فرمود و سلطان محمد بالپ درك پيوسته روى بجنگ خان تركستان نهاد و در معركه خانرا اسير كرده به خدمت پدر رسانيد و تكشخان تركستانرا مقيد بخوارزم برد و مملكتش را بالپ درك ارزانى داشت و چون الپ درك بكثرت اعوان و انصار مستظهر گشت با تكشخان در مقام تمرد آمده خوارزم شاه خان تركستانرا از محبس بيرون آورد و با او عهد و پيمان نموده بر سر الپ درك فرستاد و بنفس نفيس متوجه شادياخ شده در ذى حجه سنهء اربع و تسعين و خمسمائه در آنديار نزول اجلال فرمود و بعد از سه روز جهة دفع فتنهء مياجق كه دم از عصيان ميزد بجانب عراق نهضت نمود و اقدام ثبات و قرار مياجق از استماع خبر توجه خوارزم شاه متزلزل گشت و عساكر خوارزم سر در پى او نهاده مياجق مدتى در گرد ولايت عراق هرروز بمنزلى و هرشب جائى ميگذرانيد و آخر الامر خود را در قلعهء فيروزكوه انداخته سپاه تكشخان آنقلعه را بجنگ گرفتند و مياجق را اسير كرده در نواحى قزوين باردوى پادشاه ظفرقرين رسانيدند و تكشخان او را ببرادرش آقچه كه هرگز از وى جز وى جريمه در وجود نيامده بود بخشيد اما مقرر شد كه يكسال در زندان باشد آنگاه بجند رفته بقيهء ايام حيات را آنجا بگذراند و چون خاطر تكشخان از دغدغه مياجق فراغت يافت قلاع ملاحده را پيش‌نهاد همت ساخته به ظاهر قلعهء ارسلان كشاى كه در نواحى قزوين بود شتافت و بعد از آنكه مدت چهار ماه آن قلعه را محاصره نمود مهم بمصالحه انجاميده اسماعيليه ارسلان كشاى را تسليم خوارزم شاه كردند و بحصار الموت رفتند و تكش خان ايالت ولايت عراق را بپسر خود تاج الدين عليشاه تفويض فرموده روى توجه بخوارزم نهاد مقارن آنحال نظام الملك سعد الدين مسعود وزير بر دست يكى از فدائيان شهيد شده و تكش خان از استماع قتل وزير بغايت متأثر