غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
637
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پسر خويش بكشت آنگاه تكشخان پسر بزرگتر خود ناصر الدين ملكشاه را والى نيشابور گردانيده بخوارزم رفت و سلطان شاه غيبت برادر را مغتنم دانسته لشكر بشاد - ياخ كشيد و بمحاصره برادرزاده مشغول گشت و ملكشاه مسرعان نزد پدر فرستاده كيفيت حال باز نمود و تكش خان بىتوقف روى بصوب خراسان آورده چون بنيشابور رسيد سلطان شاه ترك محاصره داده از نيشابور بمرو رفت و تكش خان بنيشابور رسيده و بتدارك اختلال متوطنان آن بلده پرداخته زمستان بقشلاق مازندران شتافت و او در اول فصل بهار بالنك رادكان آمده لواء عظمت و حشمت مرتفع گردانيد و حاجات و ملتمسات خلايق را باسعاف و انجاح اقتران داده فضلا و شعرا را صلات گرانمايه بخشيد درين اثنا بواسطه مساعى جميله نيكانديشان تكش خان و سلطان شاه با يكديگر آشتى كرده روزىچند ترك جنگ و نزاع دادند اما بعد از آنكه تكش خان بخوارزم رفت از سلطان شاه بعضى امور كه دلالت بر نقض ميثاق ميكرد سر برزد و مدتى ديگر بين الاخوين آتش خلاف و شين مشتعل بوده در اوايل سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه تكش خان بهمگى همت متوجه استيصال نهال اقبال سلطانشاه گشت و كوتوال قلعهء سرخس كه در آن ايام از سلطان شاه خوفى داشت عريضه بدرگاه تكش خان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و سلطان تكش مانند برق و باد خود را بسرخس رسانيد و كوتوال برحسب وعده مفاتيح قلعه و خزينه را بنواب پادشاه عاليجناب سپرد و صورت اينواقعه بعرض سلطان شاه رسيده از غايت غم و الم در سلخ رمضان سنهء مذكوره بعالم آخرت انتقال فرمود ذكر علاء الدين تكش خان بن ايل ارسلان تكش خان بعظم شأن و رفعت مكان و وفور شجاعت و شمول سخاوت موصوف و معروف بود و بواسطهء وسعت ولايت و بسطت مملكت مرتبهء او از مراتب پدرانش تجاوز نمود بلاد خراسان و عراق را بضرب شمشير گرفته بممالك موروث منظم ساخت و سلطان طغرل را از ميان برداشته در اكثر قلمرو آل سلجوق رايت استيلا برافراخت صلات و انعامات او پيوسته بفضلا و شعرا ميرسيد و از موايد انعام و احسانش همهكس محظوظ و بهرور ميگرديد و تكش خان بعد از فرار سلطان شاه از خوارزم در روز دوشنبه بيست و دوم ربيع الآخر سنهء ثمان و ستين و خمسمائه بدار الملك آباء خويش درآمده قدم بر تخت سلطنت نهاد و خلايق را بعدل و داد نويد داده ابواب انعام و احسان بر روى روزگار طبقات انسان برگشاد گويند در آن روز رشيد وطواط را كه در ملازمت خوارزمشاهيان سنش از هشتاد تجاوز نموده بود و ضعف شيخوخيت در او اثر كرده در محفه نشانده پيش تكش بردند و رشيد معروض گردانيد كه امروز هركس به قدر استطاعت خويش رساله يا قصيده در تهنيت جلوس پادشاه در سلك تحرير و عقد تقرير انتظام داده و بنده بنابر كبر سن و ضعف دماغ بردو بيت قناعت كرده آنگاه اين رباعى عرض نمود كه رباعى