غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

638

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جدت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكستها كرد درست اى برتو قباى سلطنت آمده چست * هان تا چه كنى كه نوبت دولت تست وفات تكش خان در منزل چاه عرب در وقتى كه بمقاتله ملاحده توجه داشت بسبب عرض مرض خناق روى نمود و آنحادثه در نوزدهم رمضان سنه ست و تسعين و خمسمائه واقع بود مورخان مدت سلطنتش را بيست و هشت سال تعيين كرده‌اند و اوقات حياتش را پنجاه و دو سال شمرده‌اند گفتار در بيان بعضى از وقايع زمان سلطنت پادشاه عالىمكان تكش خان بن ايل ارسلان بر ضمير دانش‌پذير واليان ممالك سخن و خاطر مهر تنوير واقفان حكايات نو و كهن مخفى نخواهد بود كه بعضى از حالات تكش خان در ضمن وقايع سابقه بقيد كتابت درآمده و اصرار بر تكرار مرضى طباع ابناء روزگار نيست بنابرآن درين گفتار خامه بديع آثار متعرض حالاتى كه سبق ذكر يافته نميشود و بتحرير آنچه تا غايت مذكور نگشته مبادرت مينمايد و من اللّه الاعانة و التوفيق ارباب اخبار آورده‌اند كه چون تمامت مملكت خراسان در حيز تسخير تكش خان قرار گرفت قصد نمود كه ولايت مرو و سرخس را بولد ارشد خود سلطان محمد دهد اما پسر بزرگترش ناصر الدين ملكشاه كه پادشاه نيشابور بود التماس نمود كه نيشابور را بسلطان محمد دهند و سرخس و مرو را به او ارزانى دارند و تكش برطبق مدعاء ناصر الدين ملكشاه فرمان فرموده بجانب خوارزم بازگشت و بعد از چندگاه سلطان محمد حكومت نيشابور را نيز ببرادر باز گذاشته به خدمت پدر شتافت و چون تكش خان از تسخير ملك خراسان فارغ گرديد ماه منجوق باوج عيوق رسانيده استيصال آل سلجوق پيش نهاد همت گردانيد و در سنهء تسعين و خمسمائه لشكر بعراق كشيده بر وجهى كه سابقا مسطور شد مهم سلطان طغرل سلجوقى را در حدود رى فيصل داد و تمام قلمرو او را بتحت تصرف درآورده ابواب نصفت و رعيت‌پرورى در آن ديار برگشاد و در خلال اين احوال الناصر لدين عباسى بطمع آنكه بعضى از ممالك عراق تعلق بديوان او گيرد وزير خويش مؤيد الدين بن قصاب را با خلع و تشريفات گران‌مايه نامزد ملازمت تكش خان كرد و مؤيد الدين چون باسدآباد رسيد و ديد كه قرب دو هزار كس از اكراد و اجناد عرب در اردوى او مجتمع گشته‌اند بخار غرور و پندار بكاخ دماغ راه داده كس نزد تكش خان فرستاد و پيغام داد كه از موقف خلافت منشور حكومت و خلعت سلطنت مبذول افتاده و كفيل مصالح امم و اعاظم مهام بنى آدم يعنى جناب وزارت‌مآب جهة ايصال آن عوارف تا بدين مقام قدم‌رنجه فرموده و مقتضى اداء شكر چنين موهبتى آنست كه خوارزمشاه با عدد اندك و تواضع بسيار باستقبال آيد و در ركاب وزير قدمى چند سير فرمايد تكش چون اين سخن شنود بركمال بلاهت وزير بىتدبير اطلاع يافته فوجى از ابطال رجال را