غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
624
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرمود و جمعى را كه خيال عصيان كرده بودند عرضهء تيغ تيز گردانيده به طرف دهلى باز گشت و در ماه رجب همين سال بجانب كنار آب سند در حركت آمده در روز يكشنبه غره ذى قعده از آب لاهور عبور كرده جنود منصور را بنهب و تاراج كوه جود مامور گردانيد و الغ خان كه بحسب اقتدار و اعتبار از ساير امراء كبار امتياز يافته بود سردار سپاه شده به طرف كوه جود شتافت و بسيارى از رنود را بدوزخ فرستاده سالما غانما مراجعت نمود آنگاه ناصر الدين محمود عزم دار الملك خود فرمود و در روز پنجشنبه دوم محرم سنهء خمس و اربعين و ستمائه به مقصد رسيده مدت ششماه در آن ديار ساكن بود و در ماه شعبان سنهء مذكوره لشكر بجانب قنوج كشيد و قلعهاى را كه طايفهء از اشرار كفار مضبوط ساخته بودند مفتوح گردانيده تمامى آن مفسدان را بقتل رسانيدند آنگاه به طرف ولايات ميان دو آب نهضت نمود و قلعهء نرتهه را گرفته روزىچند باستيصال متمردان آن نواحى پرداخت و غنيمت بسيار بدست آورده در روز پنجشنبه يازدهم ذى حجه حجهء مذكوره رايت مراجعت برافراخت و درين سفر ملك جلال الدين على بن التمش كه حاكم قنوج بود بملازمت برادر مبادرت نمود و سلطان ناصر الدين محمود ايالت كهتل را به او تفويض فرمود اما جلال الدين على توهم بىجايگاه به خود راه داده از راه كوهستان بجانب لاهور گريخت و سلطان در هشتم شعبان سنهء سته و اربعين و ستمائه از عقب برادر نهضت نموده چند ماه در جبال و صحارى سرگردان بود و بىآنكه بذروهء كوه مطلوب رسيد در روز چهارشنبه نهم ذى حجهء حجهء مذكوره بدهلى بازآمد و در روز دوشنبه سيوم ربيع الآخر سنهء تسع و اربعين و ستمائه آن سلطان عاقبت محمود به طرف قلعهء ترور و چنديرى نهضت كرد و راى آن مملكت را كه پنجهزار سوار و دو لك پياده داشت منهزم گردانيد و قلعه ترور را كه برافراخته او بود مفتوح ساخته بدهلى بازگشت و در روز دوشنبه بيست و سيم ربيع الاول سنهء خمسين و ستمائه در دولتخانه آن بلده نزول اجلال فرمود و در روز دوشنبه بيست و دوم شوال همين سال رايت عزيمت بجانب لاهور و اوچهه و ملتان برافراخت و بواسطه سعايت عماد الدين ريحان مزاج سلطان بر الغ خان متغير شده حكومت بلاد كوه سوالك و هانسى را بوى عنايت كرد و الغ خان بدان حدود رفت سلطان در اوايل سنهء احدى و خمسين و ستمائه روى بدار الملك خود آورد و در جمادى الاولى همين سال منصب وزارت را من حيث الاستقلال به عين الملك بن نظام الملك محمد بن ابو سعيد جندى تفويض نمود و ملك كشليخان را امير حاجب كرد و در خلال آن احوال الغ بيك كه برادر الغ خان بود متوجه بهانسى گشت و الغ خان بناكور گريخت و سلطان در شهر شعبان به شهر دهلى بازآمده در شوال همين سال بجانب اوچهه و ملتان روان شد و در ذى حجهء حجهء مذكوره آن ممالك را كه در تصرف گماشتگان شير خان بود بحيز تسخير آورد و حكومت اوچهه و ملتان بارسلان خان سنجر تعلق پذيرفته سلطان مراجعت فرمود و در روز پنجشنبه سيزدهم محرم سنهء اثنى و خمسين و ستمائه از آب گنك گذشته به راه كوهستان تا لب آب رهت رفت و غزوات كرده راه بداون