غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
618
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
رسيد و پسرش آرامشاه از سرانجام مهام انام عاجز گشت امرا و اعيان بر سلطنت التمش كه در آن زمان حاكم بداوان بود اتفاق نمودند و او را بدار الملك دهلى طلبيده در شهور سنهء تسع و ستمائه بر مسند سرورى نشاندند و سلطان شمس الدين التمش خواندند و سلطان شمس الدين بصفت نصفت و رعيتپرورى اتصاف داشت و پيوسته همت عالىنهمت بر تقويت شريعت بيضا و تربيت علما و فضلا مىگماشت لاجرم در اوقات استيلاء چنگيز بر ممالك عراق و خراسان بسيارى از سادات و افاضل بآستان اقبالآشيان آن پادشاه عادل التجا نمودند و از تاب آفتاب حوادث در ظلال رعايت و افضالش آسودند و در شهور سنهء سته عشر و ستمائه سلطان شمس الدين را با ملك ناصر الدين قباچه محاربه دست داد و التمش ظفر يافته انهزام بجانب قباچه افتاد و در سنهء اثنى و عشرين و ستمائه سلطان شمس الدين لشگر بجانب لكهنوتى كشيد و مهم حسام الدين عوض را چنانچه سابقا مسطور شد بفيصل رسانيد و در سنهء ثلث و عشرين و ستمائه عزم تسخير قبه رنتهپور نمود و با آنكه آنحصار در غايت متانت بود دست تقدير ايزدى ابواب فتح بر روى روزگارش گشود و در سنهء اربع و عشرين و ستمائه متوجه بلاد اوچهه و ملتان گشت و مهم سلطان ناصر الدين قباچه بموجبى كه سابقا سمت تحرير يافت از هم گذشت و آن خسرو منصور در سنه تسع و عشرين و ستمائه بجانب قلعه كواليار شتافت و كوتوال آنحصار متحصن شده سلطان در ظاهر آن حصن حصين قبهء بارگاه باوج سپهر برين افراشته آغاز محاصره فرمود و چون آنقلعه در كمال استوارى بود در مدت يازده ماه پيكر فتح و ظفر روى ننمود و در سهشنبه بيست و ششم صفر سنهء ثلثين و ستمائه كوتوال كواليار گريخته سپاه منصور بر آن حصار استيلا يافتند و سلطان هفتصد كس را بر در بارگاه نصرت پناه گردن زده از سر خون بقيهء هندوان درگذشت و حكومت آن سرزمين را برشيد الدين على كه در سلك اعاظم امرا انتظام داشت تفويض نموده بجانب دهلى بازگشت و در سنهء ثلث و ثلثين و ستمائه به طرف ملتان لشگر كشيد و در آن سفر مزاج شريفش از نهج اعتدال منحرف گرديد و چون بجانب دهلى مراجعت كرد در روز دوشنبه بيست و ششم شعبان سنه مذكوره روى بملك باقى آورد مدت سلطنتش بيست سال بود و به وزارتش نظام الملك محمد بن ابى سعيد الجندى قيام مينمود و از جملهء افاضل نور الدين محمد العوفى در زمان سلطان شمس الدين التمش در دهلى اقامت داشت و كتاب جامع الحكايات را بنام آن وزير صافى ضمير بر صحيفه انشا نگاشت سلطان شمس الدين را هفت پسر و يك دختر بود بر اين موجب ركن الدين فيروز شاه غياث الدين محمد شاه ناصر الدين محمود معز الدين بهرام شاه قطب الدين محمد جلال الدين مسعود بهاء الدين محمد سلطان رضيه