غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
619
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر سلطان ركن الدين فيروز شاه سلطان فيروز شاه باستصواب امراء درگاه بعد از فوت پدر بر سرير فرماندهى نشسته ابواب خزاين بگشاد و روان حاتم را منفعل ساخته زر وافر بخاص و عام داد آنگاه ببسط بساط عشرت پرداخته در آن باب افراط نمود چنانچه در ماهى هفته هشيار نبود بنابرآن اختلال بقواعد ملك راه يافته مادرش شاه تركان صاحباختيار گشته به بعضى از حرمهاى سلطان شمس الدين كه از ايشان آزار در خاطر داشت مضرت بسيار رسانيد و يك پسر صلبى خود قطب الدين محمد را بكشتن داد بناء على هذا اعاظم امرا لواء خلاف مادر و پسر ارتفاع دادند در آن اثناء سلطان فيروز شاه جهة بعضى از مصالح مملكت از دهلى بيرون رفته در غيبتش ميان شاه تركان و سلطان رضيه نايرهء نزاع ملتهب گشت و شاه تركان قصد رضيه نموده مردم دهلى هجوم نموده شاه تركان را گرفته دست بيعت برضيه دادند و رضيه جمعى از معتمدان را ارسال داشت تا ركن الدين فيروز شاه را گرفته بدهلى آوردند و حبس كردند مدت سلطنت ملك فيروز شاه هفت ماه بود و او در محبس رضيه داعى يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً را لبيك اجابت گفته بجهان جاودان توجه فرمود ذكر رضيه بنت شمس الدين التمش سلطان رضيه بواسطهء اخلاق مرضيه در زمان حيات پدر در سرانجام امور ملك و مال دخل مينمود و سلطان شمس الدين با وجود اولاد ذكور منصب ولايتعهد را به او تفويض فرموده بود نقلست كه در روزى كه التمش رضيه را قايممقام خود ميساخت بعضى از خواص معروض داشتند كه با وجود چندين پسر كه هريك شايسته تخت و افسر گشته سلطان بچه جهت دخترى را ولىعهد مىكند جوابداد كه اين دختر قابليت جهان بانى از پسران بيشتر دارد و فى الواقع جمال حال رضيه بجميع صفاتى كه در سلطان عادل مىباشد آرايش داشت و غير از آنكه در صورت نسوان مخلوق شده بود عيبى در جبلت او نمىنمود و سلطان رضيه بر سرير سلطنت نشست از لباس عورات بيرون آمده قبا پوشيد و تاج بر سر نهاده در ميان خلق ظاهر گشت چنانچه در روزهاى بار همه كس او را ميديد و بهنگام ركوب بر فيل سوار شده سير ميفرمود و در اوايل دولت سلطان رضيه نظام الملك وزير و ملك علاء الدين شيرخانى و ملك سيف الدين كوچى و ملك عز الدين كبير خانى و ملك عز الدين سالار در طريق خلاف سلوك كرده لشگرى جمع آوردند و نواحى دار الملك دهلى را معسكر كردند و سلطان رضيه بمقابله و مقاتله مخالفان قيام فرموده بعد از تكرار حرب و پيكار امرا از مقاومت عاجز گشتند و اظهار اطاعت و انقياد كرده باردوى سلطان رضيه پيوستند اما خواطر بر آن قرار داده بودند كه بهنگام فرصت دست بردى نمايند و ملك عز الدين سالار و ملك عز الدين كبير