غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

609

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جمادى الاولى سنهء سبع و ستمائه خوارزميان فيروزه‌كوه را بگرفتند و بهاء الدين سام با برادر و مادر تابوت پدر را همراه گرفته جانب هراة روان شد و عليشاه روى به راه غزنين نهاد و داروغه هراة سام و برادرش را بخوارزم فرستاد و آن دو ملك‌زاده را خوارزميان در وقت خروج چنگيز خان در آب انداختند اما اتسز بن علاء الدين جهان‌سوز مدت چهار سال از قبل سلطان محمد خوارزمشاه در فيروزه‌كوه حاكم بود و در اواخر ايام حيات ميان او و تاج الدين يلدز نايرهء خلاف اشتعال يافته مهم بجنك و جدال سرايت كرد و اتسز در معركه كشته گشته ديگر هيچكس از آن طبقه بحكومت نرسيد ذكر ملوك باميان اول اين طبقه ملك فخر الدين مسعود است كه عم سلطان غياث الدين محمد بن سام بود و او مدتى مديد بامر حكومت باميان و حدود طخارستان قيام مينمود و سه پسر شايسته داشت شمس الدين محمد و تاج الدين زنگى و حسام الدين على ملك شمس الدين محمد بن فخر الدين مسعود قايم‌مقام پدر بود و سلطان غياث الدين پيوسته درباره او الطاف ميفرمود بهاء الدين سام بن شمس الدين محمد بعد از فوت پدر افسر حكومت بر سر نهاد و او پادشاه فاضل عادل عالم‌پرور بود و پيوسته با اهل فضل و دانش مصاحبت مينمود و افضل المتاخرين امام فخر الدين الرازى رساله بهائيه بنام آن پادشاه عالىمقام در سلك تحرير كشيد و بهاء الدين بعد از شهادت سلطان شهاب الدين بنوزده روز متوجه عالم آخرت گرديد مدت حكومتش چهارده سال امتداد داشت از اهل علم و تقوى قاضى تاج الدين زوزنى با بهاء الدين سام معاصر بود و او در باميان بمواعظ خلايق مشغولى مينمود و بر سر منبر زبان بتوصيف بهاء الدين سام ميگشود ملك جلال الدين على بن بهاء الدين سام پس از انتقال پدر از دار ملال مدت هفت سال در باميان بدولت و اقبال گذرانيد و در آن سال كه سلطان محمد خوارزم شاه در ماوراء النهر بود بيك ناگاه بجانب باميان ايلغار كرده بىخبر بسر جلال الدين على رسيد و او را بتيغ تيز گذرانيده قلمروشرا مضبوط گردانيد ذكر بعضى از غلامان سلاطين غور كه بمرتبهء پادشاهى فايض شدند ارباب اخبار آورده‌اند كه سلطان شهاب الدين محمد بن سام به خريدن غلامان ترك و تربيت كردن ايشان شعفى تمام داشت و بنابر آنكه او را به غير از يك دختر فرزندى نبود روزى يكى از مقربان جرات نموده معروض گردانيد كه چه بودى سلطان را بخشندهء بىمنت پسران عنايت فرمودى تا بعد از حلول واقعهء ناگزير صاحب افسر و سرير