غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

604

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

درآمده بودند بفريفتند تا در شبى كه ناصر الدين بر بستر استراحت بخواب رفته بود بالشى بر دهانش نهادند و اطراف و جوانب آن را به قوت فروگرفتند تا نقش انقطاع يافت و بعد از آنكه علاء الدين بفيروز كوه كه دار الملك او بود رسيد كرت ديگر لواء جهانگيرى مرتفع گردانيد و بلاد باميان و زمين داور و بست و تولك و ساخر را بحيز تسخير كشيد آنگاه متوجه غرجستان گشته با ابراهيم شاه بن اردشير كه شاه آنولايت بود صلح كرد و دختر او خورملك را بحباله نكاح درآورد و چون از آن سفر مراجعت فرمود داعى حق را لبيك اجابت گفته در سنه احدى و خمسين و خمسمائه بملك آخرت انتقال نمود مدت سلطنتش بروايت روضة الصفا شش سال است و از سياق كلام طبقات ناصرى خلاف اينمعنى مستفاد مىشود و العلم عند اللّه تعالى ذكر ملك سيف الدين محمد بن علاء الدين جهان‌سوز جمهور اعيان و اشراف غور بعد از علاء الدين پسرش سيف الدين را مالك تاج و نگين ساختند و دست بيعت بوى داده اعلام تفاخر و مباهات افراختند و ملك سيف الدين بحسن صورت و سيرت موصوف بود و با رعيت در كمال عدالت سلوك مينمود و در تقويت اركان شريعت مساعى جميله مبذول ميداشت و از غايت سخاوت حاصل بحر و كان را نابوده مىانگاشت با همه‌كس طريقهء احسان بجاى مىآورد و در استرضاء خواطر دور و نزديك اهتمام مىكرد و از جملهء اطوار پسنديدهء او يكى آنكه عم‌زادگان خود سلطان غياث الدين و معز الدين را كه پدرش بيجهة حبس فرموده بود از قيد غم نجات داد و آن دو برادر را مصاحب خود ساخته ابواب الطاف بر روى روزگار ايشان بگشاد اما زمان سلطنت ملك سيف الدين زود بنهايت انجاميد و در وقتى كه بجنك حشم غزان ميرفت شهيد گرديد سبب اين قضيه آنكه در آن اوان كه علاء الدين جهان‌سوز در دست سلطان سنجر اسير بود ملك ناصر الدين محمد كه داعيه سلطنت نمود سوار حرم ملك سيف الدين محمد را غصب كرده بدرمش كه در سلك سپهسالاران غور انتظام داشت بخشيده بود و چون ملك سيف الدين مالك تاج و نگين شد آندست برنجن را در دست درمش ديده او را بقتل رسانيد و برادر درمش ابو العباس كينهء سيف الدين را در سينه جاى داده در روزيكه ملك سيف الدين در برابر غزان صف قتال مىافراشت نيزه بر پهلويش زد و ملك از اسب افتاده لشكر غور منهزم گشتند و غزى بسر وقت ملك سيف الدين رسيده او را نشناخت و كمر پادشاهانه بر ميانش ديده دست در كمر ملك زد و خواست كه آنچه مطلوب اوست بدست آورد و چون بند كمر ديرتر باز شد غز كاردى بر كمربند او نهاده خواست كه آن را ببرد و آن كارد بر شكم ملك سيف الدين خورده به آن زخم درگذشت مدت سلطنتش يكسال و كسرى بود