غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
60
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شهدا بدمشق پيش يزيد برند و اين سه ملعون بموجب فرمودهء آن لعين ديگر متوجه شام گشتند و بروايتى كه در روضة الشهدا مسطور است در آن راه ايشان را حالات غريبه كه دلالت بر وفور كرامت امام حسين عليه السّلام ميكرد پيش آمد و پس از آنكه بدمشق رسيدند رؤس شهدا و امام زين العابدين و مخدرات اهلبيت را نزد يزيد بردند آن لعين اشارت كرد تا سر سرخيل آل خير البشر را در طشتى زرين نهادند و كيفيت حال را از فرستادگان ابن زياد سؤال كرده شمر يا ملعونى ديگر تفصيل واقعه را تقرير نمود و يزيد چوبى در دست داشت بر لب و دندان سيد جوانان بهشت زده ميگفت حسين را چه لب و دندان نيكو بوده بعضى از حضار مجلس او را ازين بىادبى منع كردند و بروايت ابو المؤيد خوارزمى سمرة بن جندب آن بدبخت بىادب را گفت ( قطع اللّه يدك ) يا يزيد چوب بر جائى ميزنى كه من بسيار ديدهام كه رسول صلى اللّه عليه و سلم آن را تقبيل مىفرمود يزيد گفت اگر صحبت تو با رسول صلى اللّه عليه و سلم مانع نشدى گردنت را ميزدم سمره گفت طرفه حالتى است كه ملاحظهء مصاحبت من با آنحضرت ميكنى و رعايت فرزندان او نامرعى ميگذارى و از شنيدن اين سخن مردم در گريه افتادند و نزديك به آن رسيد كه فتنه حادث گردد و از كشف الغمه چنان مستفاد مىشود كه در آن وقت كه سر مبارك امام حسين عليه السّلام در پيش آن سرخيل اهل ظلام بود بدين دو بيت كه منظوم ابن ربوى شاعر است تمثيل نمود كه شعر ليت اشياخى ببدر شهدوا * وقعة الخزرج من وقع الاسل لا هلوا و استهلوا فرحا * و استحر القتل فى عبد الاشل و بقول احمد بن اعثم كوفى از نتايج طبع شوم خود اين دو بيت ديگر در آن افزود شعر لست من عتبة ان لم انتقم * من نبى احمد ما كان فعل لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل و امام زين العابدين و بعضى از مخدرات سراپردهء طهارت در آن روز با يزيد مناظرات فرمودند و سخنان زشت او را جوابهاى درشت گفتند و چون يزيد شنيد كه مردم بر قتلهء امام حسين نفرين ميكنند با شمر و همراهان او بحسب ظاهر خشونت كرد و گفت و اللّه كه من از اطاعت شما بدون قتل حسين رضى اللّه عنه راضى بودم لعنت بر پسر مرجانه باد كه بر چنين امرى شنيع اقدام نموده آنگاه اسباب سفر امام زين العابدين و ساير اهلبيت را تهيه كرده سرهاى شهدا را بديشان سپرد و نعمان بن بشير انصارى را با سى سوار بهمراهى آن طايفهء واجب التعظيم مامور گردانيد و امام چهارم با خواهران و عمات و ساير اقربا متوجه مدينهء طيبه گشته در بيستم شهر صفر سر امام حسين و ساير شهيدان كربلا را رضى اللّه عنهم با بدان ايشان منضم ساخت و از آنجا بسر تربت مقدس جد بزرگوار خود شتافته رحل اقامت انداخت اصح روايات كه مختار بعضى از شيعهء حيدر كرار و علماء اخيار است در باب مدفن سر مكرم آن قدوه ابرار همين است كه ثبت افتاده اما طبقهء از مورخان خلاف اين گفتهاند امام يافعى در مرآة الجنان از حافظ ابو العلاء الهمدانى روايت كرده كه يزيد سر امام شهيد را بمدينه فرستاد و حاكم آن بلده عمر بن سعيد آن سر مكرم را در كفن پيچيده بگورستان نزديك روضهء مقدسه فاطمهء زهراء سلام اللّه