غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
597
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
روى بجانب مصر درآورد و بعد از وصول بحدود آن مملكت امراء كامليه مايل بسلطنت صالح گشته نوبت ديگر عادل را گرفتند و در قلعه محبوس كردند آنگاه بدار الملك مصر درآمده ملك ناصر بصوب كرك مراجعت فرمود و در سنه ثمان و ثلثين و ستمائه پادشاه دمشق اسمعيل بنابر غرضى كه داشت قلعه شقيق را بكفار فرنك بازگذاشت و عز الدين عبد السلام و جمال الدين ابو عمرو بن الحاجب را بزندان فرستاد و در سنهء احدى و اربعين و ستمائه ملك جواد كه بعد از كامل روزىچند حكومت دمشق نموده بود بعالم آخرت توجه فرمود در سنه خمس و اربعين و ستمائه مدت حيات ملك عادل بن كامل در محبس بنهايت رسيد و از وى پسرى ماند موسوم بعمر و ملقب بمغيث و ملك مغيث را بعد از فوت پدر در قلعهء كرك محبوس كردند و پس از وقايع مذكوره چند كرت ميان ملك صالح ايوب كه در دمشق سلطنت مينمود و ملك اسمعيل كه در كرك اقامت داشت محاربات اتفاق افتاد و در اكثر اوقات اسمعيل مغلوب گشته در دمشق قحط و غلائى عظيم دست داد و در منتصف شعبان سنه سبع و اربعين و ستمائه ملك صالح ايوب در منصوره وفات يافت قطايا كه مملوك ملك صالح بود باتفاق ديگر امرا مدت سه ماه موت او را پنهان داشته كس بطلب ولدش ملك معظم كه در بعضى از بلاد شام بود فرستادند و تا زمان وصول ملك معظم بمصر بدستور سابق هرجمعه خطبه بنام ملك صالح ميخواندند و چون ملك معظم بقاهره معزيه رسيد فوت پدرش ظاهر شده خطبه و سكه باسم و لقبش موشح گشت و در سنهء ثمان و اربعين و ستمائه كفار فرنك قصد مصر نموده ملك معظم بمقاتله ايشان توجه فرمود و در منزل منصوره محاربه عظيم دست داده نسيم نصرت بر پرچم علم معظم وزيد و معظم سپاه فرنك گريزان گشته هفت هزار كس از ايشان عرضهء تيغ بيدريغ شدند و ملك فرنج باسيرى افتاده در قلعه منصوره مقيد گرديد آنگاه ملك معظم آغاز خفت و طيش نموده غلامان پدرش ملك صالح بر وى خروج كردند و او را گرفته و كشته عز الدين تركمان را كه هم از ايشان بود مقدم سپاه ساختند و از منصوره علم عزيمت بصوب قاهره معزيه برافراختند و ملك فرنج خون خود را بپانصد هزار دينار بازخريده و بلده دمياط را نيز به مسلمانان گذاشته مطلق العنان شد و در خلال اين احوال ملك ناصر كه حاكم كرك بود بجانب دمشق لشكر كشيد و آن بلده را مفتوح گردانيد آنگاه سپاه شام را فراهم آورده به طرف مصر نهضت كرد و امراء مصر او را استقبال نموده در منزل عباسيه تلاقى فريقين دست داد و انهزام بجانب مصريان افتاده شاميان بقاهره معزيه درآمدند و خطبه بنام ناصر خواندند و عز الدين و قطايا با سيصد سوار جرار از غلامان صالحيه به طرف شام گريخته در اثناء راه بطايفهء از لشكر ملك ناصر كه خزانه و طبل و علم او را همراه داشتند بازخوردند و بضرب تيغ و تير ايشانرا منهزم گردانيده شمس الدين لؤلؤ را كه نايب ناصر بود اسير گرفته و بسان گوسفند ذبح كرده طبل ملك ناصر را درهم شكستند و خزانهء او را بباد نهب و تاراج بردادند و تا غزه رانده ولد سلطان صلاح الدين يوسف بن ايوب و ملك اشرف موسى بن عادل كه حاكم حمص بود و ملك صالح اسمعيل بن عادل را كه شمهء از حال او سبق ذكر يافت با زمرهء