غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
598
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از امرا اسير كرده همه را از ميان برداشتند و چون اين اخبار محنت آثار بسمع ملك ناصر رسيد در مصر مجال اقامتش نماند لاجرم عروس مملكت را بر وجهى كه رجعت امكان نداشت طلاق داده بحدود بعضى از ولايات شام شتافت و اين وقايع در سنهء ثمان و اربعين و ستمائه سمت صدور پذيرفت و در سنهء تسع و اربعين و ستمائه طواشى كه از قبل ملك ناصر داود والى كرك بود ملك مغيث عمرو بن ملك عادل بن ملك كامل را از محبس بيرون آورده بپادشاهى برداشت و حقوق نعمت ولى نعمت را نابوده انگاشت و در سنهء احدى و خمسين و ستمائه ملك صالح صلاح الدين بن ملك ظاهر غازى بن ملك ناصر بن صلاح الدين يوسف ابن ايوب وفات يافت و در سنهء اثنين و خمسين و ستمائه امرا و اعيان مصر عز الدين تركمان كه مملوك ملك صالح ايوب بود بسلطنت برداشته او را ملك معز لقب دادند و از آن تاريخ باز پادشاهى مصر تعلق بغلامان گرفت و نفاذ فرمان آل ايوب از آنديار صفت انقطاع پذيرفت و چون عز الدين و غلامانى كه بعد از وى در مصر بر سرير عزت و حكومت نشستند با سلاطين چنگيز خانى معاصر بودند و دايم الاوقات با هلاكو خان و اولاد او مقاتله و محاربه مينمودند ذكر ايشان در جزو دوم از مجلد ثالث مذكور خواهد شد انشاء اللّه تعالى اما ملك ناصر داود بن معظم بن عادل كه از وهم عز الدين هرروز در يكمنزل بسر ميبرد در سنهء ست و خمسين و ستمائه عالم را بدرود كرد و او طبعى نقاد و ذهنى وقاد داشت و مدتى به تحصيل علوم اشتغال نمود و از مؤيد طوسى استماع حديث فرموده بود شعر در كمال جودت ميگفت و جواهر معانى بديهه بالماس افكار ميسفت و ملك مغيث عمرو بن عادل بعد از آنكه چند سال در كرك بحكومت گذرانيد فى سنهء اثنى و تسعين و ستمائه لشكرى از مصر به تسخير آن بلده مامور گشت و ملك مغيث در شهر تحصن نموده بعد از امتداد ايام محاصره كارش باضطرار انجاميد لاجرم امان طلبيده نزد سلطان مصر شتافت و بخبه هلاك شد و پس از وى هيچكس را از آل ايوب سلطنت ميسر نگرديد و دست تقدير مالك الملك على الاطلاق عظم سلطانه بساط حكومت آنطبقه را در نورديد يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد ذكر شرفاء حرمين شريفين زاد هما اللّه شرفا اول كسى از سادات صاحب سعادات كه در مكه فايض البركات رايات عمارت بر افراشت ابو محمد حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب بود رضى اللّه عنهم و آن جناب از قبل ابو جعفر منصور دوانيقى بدان امر قيام نمود چنانچه در ضمن احوال عباسيان شمهء ازين معنى مذكور شد و در زمان مأمون عبد اللّه بن حسن بن عبد اللّه بن عباس بن امير المؤمنين على چندگاه بايالت حرم اقدام فرمود در تحفة الملكية مسطور است كه در آن اوان كه العزيز باللّه اسمعيلى در مصر بر مسند عزت تمكن داشت شخصى را كه موسوم به بيكجور