غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
589
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غربى آن بلده نزول اجلال فرمود و بعد از چند روز از آنجا به طرف شرقى شتافته آغاز محاصره و محاربه كرد و در آن زمان از نصارى زياده بر شصت هزار مرد جرار در آن شهر اقامت داشتند و در باب مدافعه و مقاتلهء مسلمانان علم جد و اهتمام مىافراشتند و در روز جمعه بيست و هفتم ماه رجب سنهء مذكوره صلاح الدين به زخم سنك منجنيق در تضييق نصارى كوشيده آثار فتح و نصرت بر صفحات احوال اهل اسلام ظاهر گشت و خوف و رعب تمام در قلوب اصحاب كفر و ظلام افتاده فرياد الامان بايوان كيوان رسانيدند و صلاح الدين فرنگيانرا از قتل و اسر ايمن گردانيده فتح بيت المقدس دست داد و مسلمانان صليبى را كه نصارى بر قبهء حجره مسجد اقصى نصب كرده بودند درهم شكسته و همان روز در مسجد نماز جمعه قايم شد و غلغله تكبير صغير و كبير بچرخ اثير رسيد و حال آنكه آن بلده از شهور سنه اثنين و سبعين و اربعمائه تا آن غايت در تصرف ارباب ضلالت بود و قاعده صلح ميان سلطان صلاح الدين و فرنگيان بيدين در آن روز برين وجه مقرر شد كه هريك از رجال كفار بيست دينار و هرفرد از نسوان ايشان پنج دينار صورى تسليم متابعان ملت محمدى نمايند و جهة هريك از اطفال خود يكدينار دهند و هركس از عهدهء آنچه او را بايد داد بيرون نتواند آمد در دست اهل اسلام اسير باشد و صلاح الدين اين اموال را مستخلص گردانيده در ميان لشكريان و علما و زهاد تقسيم كرد و روى بجانب صور آورد و بسبب آنكه صور در غايت استحكام بود صورت فتح روى ننمود و لشكريان از سرما و بارندگى دست بيداد برآورده امراء صلاح در مراجعت ديدند و سلطان باستصواب نيكانديشان از آنجا كوچ كرده به طرف طرطوس شتافت و آن بلده را قهرا قسرا فتح كرد و جميع اموال فرنگيان را غنيمت گرفت و هركس از نصارى كه آنجا بود اسير ساخت و آتش غضب در طرطوس زده متوجه ديگر بلاد اهل ضلال شد و بلدهء بعد از بلده مسخر گردانيد تا به ظاهر بزريه رسيد و باوجود آنكه آنحصار در حصانت ضرب المثل بود و ارتفاع ديوارش از پانصد و هفتاد ذراع زياده بضرب شمشير و تير در حيز تسخير مصريان درآمده آنگاه صلاح الدين بانطاكيه شتافته مهم مردم آنجا بر مصالحه قرار گرفت و كافران اسير مسلمانان را كه در شهر داشتند گذاشتند و صلاح الدين بنابر التماس ولد خود ملك ظاهر از انطاكيه بحلب رفت و مدت سه روز آنجا توقف نمود و ملك ظاهر چنانچه بايد و شايد بمراسم ضيافت و پيشكش قيام نمود و سلطان صلاح الدين از حلب بحماة رفت حاكم آنجا تقى الدين بدانچه در حيز قدرت او بود لوازم خدمت بجا آورد و صلاح الدين برادرزاده را نواخته حلب و يكدو قصبهء ديگر اضافه اولكاه او گشت پس صلاح الدين بدمشق رفته چند روزى در آن بلده باستراحت پرداخت و از دمشق بصيداء شتافته آن بلده را به صلح مفتوح ساخت آنگاه كرك و شوكب را نيز بمصالحه گرفته از آنجا بقدس خراميد و نماز عيد اضحى در آن مقام متبركه گذارده بعسقلان رفت و آن خطه را از برادر خود عادل ستانده كرك را عوض داد پس به مكه منزل گزيده بعمارت سور آن بلده فرمان فرمود و بعد از آن بنفس نفيس شريف بشقيق تشريف برد و آنقلعه را كه در كمال متانت و حصانت بود محاصره نمود