غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

569

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قرطبه از مقاومت عاجز گشته جمعى كثير اسير و دستگير شدند و حكم سيصد نفر از آنجماعت را سرنگون از دار آويخت تا رشتهء حيات ايشان از هم بگسيخت و سه روز در قرطبه قتل و غارت كرده بعد از آن بقية السيف را امان داد و در ذى الحجة سنهء ست و ماتين روى بعالم آخرت نهاد و مدت عمرش پنجاه و دو سال بود عبد الرحمن بن حكم به حكم وصيت پدر در قرطبه مالك تخت و افسر گشت و در ماه ربيع الاخرى سنهء ثمان و ثلثين و ماتين درگذشت مدت حكومتش سى و يكسال و سه ماه بود و زمان حياتش شصت و چهار سال محمد بن عبد الرحمن بصفت نصفت اتصاف داشت و او را ايزد سبحانه و تعالى صد فرزند كرامت فرمود و همه پسر و در صفر سنهء ثلث و سبعين و ماتين در شصت و پنجسالگى مدت عمرش بسر آمد منذر بن محمد بعد از فوت پدر يكسال و يازده ماه و ده روز مدير امور ملك بود و در سنهء خمس و سبعين و ماتين اختيار سفر آخرت فرمود مدت حياتش را چهل و شش سال گفته‌اند عبد الرحمان بن محمد ولىعهد برادر بود و بيست و پنجسال و يازده ماه بامر جهانبانى قيام نمود فوتش در سنهء ثلاث مائه اتفاق افتاد و او در چهل‌سالگى رخت بقا بباد فنا داد عبد الرحمن بن محمد بن عبد اللّه بن محمد بن عبد الرحمن بن حكم پس از فوت جد قدم بر مسند حكومت نهاد و ملقب بالناصر لدين اللّه گشت و در سنهء خمسين و ثلاث مائه درگذشت اوقات حياتش هفتاد و سه سال بود و او پنجاه سال و ششماه پادشاهى نمود حكم بن عبد الرحمن قايم‌مقام پدر بود و منتصر لقب داشت چون منتصر پانزده سال و پنج ماه بدولت و اقبال گذرانيد و در سنه ست و ستين و ثلاث مائه متوجه عالم عقبى گرديد و منتصر در اوقات حيات كتاب بسيار جمع كرد و نسبت بعلما لوازم انعام و اكرام بجا مىآورد هشام بن حكم در سن ده‌سالگى بر او رنگ پادشاهى نشست و المؤيد باللّه لقب يافت و چون او بسبب صغر سن بتمشيت امور ملك قيام نمىتوانست نمود ابو عامر منصور المعافرى باتفاق دو پسر خود مظفر و ناصر متكفل سرانجام فرق انام گشت و مؤيد را از نظر خلايق محجوب ساخت و ابو عامر بتمهيد بساط عدل و داد و رفع اسباب جور و فساد قيام نمود در مدت بيست و هفت سال كه زمان اقبال او بود پنجاه و شش غزو كرد و در فتح بلاد كفار لوازم جهاد و مراسم اجتهاد بجاى آورد و در سنه ثلاث و تسعين و ثلاث مائه وفات يافت پسر بزرگترش عبد الملك كه مظفر لقب داشت بجاى پدر رايت رياست برافراشت و در سنهء تسع و تسعين و ثلاث مائه برادرش ناصر كه موسوم بعبد الرحمن بود او را زهر داد و متصدى امر حكومت گشت و او بخلاف طريقه پدر و برادر بشرب خمر و ارتكاب ديگر فسوق جسارت