غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

570

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نمود و او در اواخر اوقات حيات « 1 » بعزم غزو ملك طليطله در حركت آمد و چون آن ملك را با او طاقت مقاومت نبود در حصن تحصن نمود و ناصر از راه مراجعت فرموده در آن اثنا فى جمادى الاخرى سال مذكور محمد بن هشام بن عبد الجبار الملقب بالناصر لدين اللّه در قرطبه خروج كرده گماشته ناصر را بدست آورد و محبوس گردانيد و اينخبر بمعسكر عبد الرحمن رسيده لشكريان متفرق شدند و عبد الرحمن با معدودى چند بجانب قرطبه رفته محمد بن هشام او را دستگير كرده به حلق بركشيد و محمد بن هشام چون بر قرطبه مستولى شد المهدى باللّه لقب يافت و در آن اثنا شخصى نصرانى كه بحسب صورت مشابه مؤيد بود از عالم انتقال نمود و مهدى آن ميت را به نظر مردم درآورد و گفت اين مؤيد است كه باجل طبيعى فوت شده خلايق مرگ مؤيد را راست پنداشته بعضى دل بر متابعت محمد نهادند و جمعى خيال خلاف كردند و در بيست و ششم شوال سال سيصد و نود و نه مردم با هشام بن سليمان بن عبد الرحمن الناصر بيعت نمودند و او را الراشد باللّه لقب دادند و محمد بن هشام با هشام بن سليمان جنگ كرده او را بگرفت و بكشت آنگاه اصحاب هشام گردن بمبايعت سليمان بن الحكم بن سليمان الناصر درآوردند و او را المستعين باللّه لقب نهادند و پس از چند روز آن لقب را بالظافر باللّه تبديل نمودند و ميان ظافر و محمد بن هشام محاربه دست داد و در آن معركه صبح حيات سى و پنجهزار كس بشام ممات مبدل كشت و محمد بن هشام انهزام يافته در قصر سلطنت متحصن شد و ظافر بمحاصره پرداخته چون مهم محمد باضطرار انجاميد مؤيد را ظاهر ساخته از مردم استدعا نمود كه او را بار ديگر پادشاه سازند و اين حديث هيچكس را باور نيامده محمد بطليطله گريخت و در طليطله واضح عامرى بمحمد پيوسته از نصارى نيز جمعى بمدد وى آمدند لاجرم عنان مراجعت بقرطبه انعطاف داد و كرت ديگر ميان او و سليمان محاربه وقوع يافته درين نوبت انهزام به طرف سليمان افتاد و محمد كرة بعد اخرى قدم بر مسند سلطنت نهاد اما مقارن آنحال عامريان بر وى خروج كردند و ناگهان بقصر درآمده بناء حياتش را منهزم گردانيدند و مؤيد را از محبس بيرون آورده بر سرير جهان‌بانى نشاندند مدت عمر محمد بن هشام سى و سه سال بود در تحفة الملكيه مذكور است كه بعد از قتل محمد واضح عامرى كه مشيد بناء سلطنت مؤيد بود بلشگر بربر كه غاشيه اطاعت سليمان بن الحكم بر دوش داشتند مكتوبى نوشته آنطايفه را بمتابعت مؤيد دعوت كرد اما اين ملتمس درجهء قبول نيافت و سليمان باستظهار بربريان به ظاهر قرطبه آمده مدت چهل و پنجروز بامر محاصره پرداخت و چون فتح ميسر نشد اطراف ولايات اندلس را تاخت و از لوازم قتل و غارت و تخريب شهر و ولايت دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت درين اثناء واضح عامرى به خدمت سليمان مايل گشته درين باب عريضهء نزد او

--> ( 1 ) فوت عبد الملك را ابو الفدا در تاريخ خود فى سنهء اربعمائه مرقوم نموده حرره محمد تقى التسترى