غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

549

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

منسوب گردانند قاضى ابو الحصين كه از صفت ديانت بهره نداشت بوى گفت كه بيكجور غلام تو بود ( و العبد و ما فى يده كان لمولاه ) لاجرم سعد الدوله اموال آنجماعت را در تحت تصرف درآورد و اين معنى بر وى مبارك نيامد زيرا كه همدران ايام مفلوج شده توجه بعالم آخرت كرد و بعد از وى كسى از آل حمدان بمرتبهء سلطنت نرسيد و الملك و البقاء للّه الحميد المجيد از جمله شعراء سخن‌آرا متنبى معاصر آل حمدان بود پيوسته قصايد غرا در مدح سيف الدوله و اخوان نطم مينمود متنبى در سلك اعاظم فصحاء عرب انتظام داشت و در سنهء اربع و ستين و ثلاثمائه دست زمانهء پربهانه چشمهء حيات او را به خاك ممات بينباشت القصه چون منشور حكومت آل حمدان منطومى گشت بعضى از ولايات ايشان تعلق بسلجوقيان گرفت و برخى بديوان خلفاء اسماعيليه و عباسيه سمت انتساب پذيرفت و چنانچه سابقا مسطور شد در سنهء احدى و سبعين و اربعمائه تاج الدوله تنش بن الب‌ارسلان حلب و دمشق را فتح كرد و از جانب مصر اقسيس خوارزمى بحرب تنش مبادرت نموده تنش بر وى ظفر يافت و سپاه مصر منهزم گشته اقسيس بملازمت تتش شتافت و پس از روزىچند تتش آثار نفاق در حركات و سكنات اقسيس مشاهده كرده در چاشتگاه عيد او را بقتل رسانيد و در سنهء تسع و سبعين و اربعمائه سلطان ملكشاه بحلب شتافته تتش از صولت برادر توهم نموده روى گريز بوادى آورد و سلطان ملك شاه قسيم الدوله را در حلب حاكم ساخته به طرف بغداد نهضت كرد و تتش بعد از فوت سلطان ملكشاه فى سنهء ست و ثمانين و اربعمائه نوبت ديگر بديار شام شتافت و قسيم الدوله از حلب پيش تتش رفته غاشيه اطاعتش بر دوش گرفت و چون خاطر تنش از ضبط بلاد شام فارغ گرديد لشگر بنصيبين كشيد و آن بلده را قهرا قسرا گرفته دست بقتل و غارت برآورد آنگاه بموصل شتافته ابراهيم عقيلى كه در آن اوان از قبل عباسيان حاكم موصل شده بود با سى هزار كس بمقابله و مقاتلهء تتش قيام نمود و بعد از استعمال آلات پيكار لشكر ابراهيم روى بصوب فرار آورده خدمتش بر دست تتش اسير شد و تتش او را حبس كرد و مدت حيات ابراهيم در آن محبس بنهايت انجاميد و بعد ازين فتوحات تتش وفات يافته ايالت مصر و دمشق به پسر خورد ترين او دقاق تعلق گرفت و پسر ديگرش رضوان در حلب حاكم گشت و در سنهء تسعين و اربعمائه ميان برادران مخالفت و محاربت دست داده شكست بجانب دقاق افتاد آنگاه مهم به صلح انجاميده مقرر شد كه دقاق در دمشق نام رضوان را در خطبه بر نام خود تقديم دهد و در سنهء احدى و تسعين و اربعمائه سپاه فرنك بيت المقدس را بجنگ از گماشتگان خلفاء اسمعيليه گرفتند و در روز جمعه بيست و سيم شعبان سنهء مذكوره بقول ابن اثير قرب هفتاد هزار كس از اهل اسلام را بنواحى مسجد اقصى بقتل رسانيدند و در سنهء سبع و خمس مائه رضوان بن تتش در حلب فوت شده پسرش الب‌ارسلان الاخرس قايم‌مقام گشت و در سنهء ثمان و خمسمائه الب‌ارسلان را كه بغايت سفاك و بيباك بود الباب نامى بكشت و پسرش را كه در سن طفوليت بود بجايش نصب نمود و در سنهء عشر و خمسمائه الباب نيز از