غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

548

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ثمان و خمسين و ثلاث‌مائه بپايان رسيد و در سنهء تسع و خمسين و ثلاثمائه ناصر الدوله در رحبه خروج نموده برادر خود ابو البركات را كه در آنديار شهريار بود بكشت و ابو التغلب برادر ديگر ابو الفراس را بجنك حمدان نامزد فرمود و چون ابو الفراس بار ديگر نزد برادر كلانتر رفته محبوس گرديد و بعد از آن برادران ديگر ابراهيم و حسين از ابو التغلب گريخته در دامن دولت حمدان آويختند و حمدان باستظهار ايشان سنجار را گرفته ابو التغلب متوجه ايشان گشت و حمدان همعنان اخوان برحبه بازگشته ابو التغلب مخالفان را تعاقب نمود و آنجماعت از آنجا نيز گريخته رحبه بتصرفش درآمد و حمدان ببغداد رفته بعز الدوله بختيار بن معز الدوله التجا كرد و در سنهء ستين و ثلاث‌مائه ابو التغلب دختر عز الدوله را بحبالهء نكاح آورد و چون عضد الدوله بختيار را بىاختيار گردانيده بر بلاد موصل استيلا يافت ابو التغلب طريق هزيمت پيش گرفته ببلاد شام شتافت اما در آن ديار مهمى نتوانست ساخت و در سنهء تسع و ستين و ثلاث‌مائه حاكم طبريه او را بدست آورده بنياد حياتش را برانداخت سعد الدوله ابو المعالى شريف بن سيف الدوله بعد از فوت پدر در حلب قدم بر مسند حكومت نهاد و در ربيع الآخر سنهء سبع و خمسين و ثلاث‌مائه لشگر بسر ابو فراس حارث بن سعيد بن حمدان كشيد و حارث بفرمان سيف الدوله در سنجار و حران حاكم بود و پس از تلاقى فريقين و ارتفاع غبار جنگ و شين كوكب طالع سعد الدوله با اختر فتح و ظفر مقارن افتاده حارث كشته گشت و در سنهء ثمان و خمسين و ثلاثمائه قرعويه كه غلام سيف الدوله بود در حلب خروج نموده سعد الدوله بجانب حران گريخت اما او را در آن بلده راه ندادند لاجرم بحماة رفت و در ربيع الاولى سنهء تسع و خمسين ميان سعد الدوله و قرعويه مصالحه روى نموده بار ديگر در حلب خطبه بنام سعد الدوله خؤاندند و در سنهء ست و ستين و ثلاثمائه بيكجور غلام قرعويه او را گرفته در يكى از قلاع محبوس گردانيد و مدت شش سال زمان اقبال بيكجور امتداد يافته جمعى از هواداران قرعويه مكاتبات نزد سعد الدوله فرستادند و عرضه داشت نمودند كه اگر موكب عالى بدين حوالى آيد كمر خدمت بر ميان بنديم و ابواب شهر بگشائيم و سعد الدوله بدانجانب شتافته آن طايفه بوعده وفا نمودند و بيكجور در قلعه متحصن گشت و پس از چند روز امان طلبيده بيرون خراميد و سعد الدوله حكومت حمص را به دو تفويض فرموده بيكجور قلعه آن بلده را معمور گردانيد و در سنهء ثمانين و ثلاثمائه ياغى شده بخليفه مصر العزيز باللّه اسماعيلى توصل جست و عزيز لشگرى بمدد او فرستاده بيكجور باستظهار آن سپاه قصد سعد الدوله نمود و از ميدان پيكار فرار كرده بجمعى از اعراب پناه برد و در سنهء احدى و ثمانين و ثلاث‌مائه عربان او را گرفته نزد سعد الدوله آوردند تا بقتل رسانيد آنگاه بصوب رقه كه در تحت تصرف گماشتگان بيكجور بود توجه نمود اولاد بيكجور و ابو الحسن مغربى كه وزيرش بود چون طاقت مقاومت نداشتند طلب عهد و پيمان كرده از شهر بيرون آمدند و سعد الدوله قصد اخذ اموال ايشان فرمود اما ميترسيد كه مردم او را بنقض ميثاق