غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

547

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ببغداد فرستاد و مقارن آنحال برادرش حسين بن حمدان كه حاكم قم و كاشان بود با خليفه مخالفت نمود مقتدر لشگرى فرستاد تا او را با اولاد و اصحاب گرفته بدار السلام آوردند و محبوس كردند بدانجهت ابو الهيجا نيز مقيد شد و در اواخر ايام خلافت القاهر باللّه كشته گشت ناصر الدوله ابو الحسن بن ابى الهيجا در ايام خلافت المقتدر باللّه در بلاد موصل رايت خلافت برافراشت و او بصفت بخل و امساك اتصاف داشت اما در ميدانشجاعت گوى مسابقت از امثال و اقران ميربود و چند نوبت ميان او و معز الدوله ديلمى محاربات روى نمود سيف الدوله على بن ابو الهيجا در سنهء ثلث و ثلاث‌مائه قدم از كتم عدم بعالم وجود نهاد و او نيز در ايام خلافت مقتدر در ولايت شام اعلام اقتدار ارتفاع داد و سيف الدوله بخلافت برادر ابواب جود و عطا بر روى روزگار فرق برايا برگشاد و در تربيت علما و شعرا و فضلا و ادبا مهما امكن لوازم اهتمام بجاى آورد و بيمن معدلت و رعيت‌پرورى اكثر بلاد شام را معمور و آبادان كرد طبعى نقاد و ذهنى وقاد داشت و گاهى بنظم اشعار اشتغال نموده ابيات بلاغت آيات بر صحايف خواطر مينگاشت و در سنهء ثلث و ثلثين و ثلاثمائه والى مصر اخشيذ لشگر بجانب حلب كشيد و ميان او و سيف الدوله حربى صعب اتفاق افتاده اخشيذ منهزم گرديد سيف الدوله جمعى از مصريانرا بتيغ بيدريغ گذرانيده از بقية السيف هزار كس اسير كرد و روى توجه بصوب دمشق آورد و بعد از نزول در آن بلده بعضى از لشكريان ازو گريخته از عقب اخشيذ بطبريه رفتند و اخشيذ بفتح و نصرت اميدوار شده بار ديگر متوجه حلب گشت و آن بلده بتحت تصرفش درآمد و در سنهء اربع و ثلثين و ثلاث‌مائه مخالفت سيف الدوله و اخشيذ بموافقت و مصاهرت تبديل يافت و حلب و حمص و انطاكيه بسيف الدوله تعلق گرفته ساير بلاد شامرا اخشيذ متصرف گشت اما همدر آن سال زمانحيات اخشيذ بنهايت رسيده سيف الدوله در تمامى بلاد شام حاكم گرديد و تا آخر عمر بدولت و اقبال گذرانيد در تحفة الملكيه مذكور است كه سيف الدوله را با حكام روم و فرنك چندين نوبت حرب و جنگ اتفاق افتاد و از گرد و غبارى كه در آن معارك بر وى مينشست آنمقدار جمع كرد كه از آن خشتى كوچك ساخت و وصيت نمود كه آن خشت را در قبر به زير سر او نهند وفاتش در ماه صفر سنهء ست و خمسين و ثلاث‌مائه دست داد و امرا و اركان دولت جسدش را بميافارقين بردند و به خاك سپردند و چون خبر فوت سيف الدوله ببرادرش ناصر الدوله رسيد بواسطهء شدت مودتى كه نسبت به او داشت بمرتبهء متالم و محزون شد كه دماغش بريشان گشته اختلال باحوال او راه يافت بنابرآن پسرش ابو التغلب كه بعمدة الدوله ملقب بود و غضنفر نام داشت در شب شنبه بيست و چهارم جمادى الاولى سنهء مذكوره پدر را بگرفت و در حصن السلامه محبوس گردانيد و زمان حيات ناصر الدوله در آنحصار فى ربيع الاولى سنهء