غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

538

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان ايالت طبقهء سيم از سلجوقيه در مملكت روم و قونيه طبقهء سيم از سلاجقه كه در خطه روم بر مسند سلطنت نشسته چهارده نفر بودند و مدت دولت ايشان دويست و بيست سال امتداد يافت و كيفيت استيلاء سلجوقيان بر آن مملكت چنان بود كه در آن اوان كه قتلمش بن اسرائيل سلجوقى در جنگ الپ‌ارسلان بن چغر بيك بن ميكائيل بچنك عزرائيل گرفتار گشت سلطان الپ‌ارسلان قصد استيصال اولاد او كرد اما خواجه نظام الملك سلطانرا ازين حركت مانع آمده گفت مناسب آنست كه اسم شاهزادگى را از اولاد قتلمش سلب كرده ايشانرا بنام سپه‌سالارى موسوم گردانى و آنجماعت را لشگرى داده بفتح بعضى از بلاد مشغول سازيد و سلطان تدبير وزير صافى ضمير را پسنديده فرمانى داد كه سليمانشاه بن قتلمش بشام رود و بضبط آنولايت قيام نمايد و سليمان بموجب حكم راه شام پيش گرفته اكثر آن بلاد را در حيز تسخير كشيد و در آن اوان حاكم انطاكيه كه كافرى بوده خراج‌گذار سلجوقيان بسبب بعضى از اسباب به مكه رفت و سليمان فرصت را غنيمت شمرده در سنهء سبع و سبعين و اربعمائه انطاكيه را فتح كرد و حال آنكه آن بلده مدت صد و بيست سال در تصرف نصارى بود و بعد از اين فتح شرف الدين على كه از قبل سلطان ملكشاه والى حلب و محصل خراج انطاكيه بود كس پيش سليمان فرستاده خراج معهود طلب نمود سليمان جوابداد كه چون اين ولايت داخل حوزهء اسلام شده از آنجا خراج طلبيدن معقول نيست و شرف الدين على بر طلب اسرار نمود و با لشگرى از حلب بيرون آمده عازم حرب سليمان گشت و بين الجانبين مقاتله اتفاق افتاده شرف الدين على در جنگ كشته شد و سليمان ايلچى بيايهء سرير سلطنت ملكشاه فرستاده كيفيت حال عرضه داشت كرد و قبل از مراجعت قاصد تاج الدوله تتش بن الپ‌ارسلان بعزيمت قتال سليمان از دمشق توجه فرمود و امراء او را فريب داد تا سليمان را تنها گذاشته و سليمان از خوف عذاب و نكال خود را هلاك ساخت اما ايلچى سليمان چون به خدمت سلطانرسيده ملكشاه را استخلاص انطاكيه موافق مزاج افتاده فرمان فرمود تا منشور حكومت آنولايت را باسم سليمان نوشتند و رسول بر وفق مدعا بازگشته در اثناء راه خبر هلاكت ولىنعمت خود استماع نمود لاجرم به خدمت سلطان ملك شاه مراجعت كرد و آنچه شنيده بود معروض داشت و ملكشاه از تتش رنجيده داود بن سليمانرا قايم مقام پدر ساخت و در خلال آن احوال قيصر قصد توقات و قادسيه و ساير بلادى كه دانشمند نامى بر آن مستولى بود نمود و دانشمند از سلاطين اسلام استمداد فرموده داود بمدد دانشمند توجه كرد و بر قيصر ظفر يافته فى سنهء ثمانين و اربعمائه در قونيه بر تخت سلطنت نشست و بيست سال حاكم بوده رخت سفر آخرت بربست قليچ ارسلان بن سليمان بعد از فوت برادر افسر ايالت بر سر نهاد و مدت چهل سال بدولت و اقبال گذرانيده در اواخر