غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
539
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايام دولت باغواء امراء بغداد پسر خود مسعود را در روم قايممقام ساخته بنفس خويش متوجه عراق شد و چون در كنار آب خابور منزل گزيد اتابك جاولى كه از عظماء اعيان دولت مسعود بن محمد بن ملكشاه بود متوجه دفع او گشته در كنار آب خابور آتش قتال التهاب يافت و جاولى خود در هنگام هيجان معركهء پيكار علمدار ارسلان را از پاى در آورد و ساير عراقيان بر روميان تاخته سپاه ارسلان منهزم گشتند و ارسلان تنها مانده در آن اثنا اسبش آغاز اچاليقى كرد و عنان تمالك و تماسك از دست قليچ ارسلان بيرون رفته اسب خود را در نهر خابور افكند و شعلهء حيات راكب و مركوب فرونشست و روايتى آنكه جاولى امراء قليچ ارسلانرا بفريفت تا او را در آب خابور افكندند و بر هرتقدير اين واقعه در سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه دست داد سلطان مسعود بن قليچ ارسلان چون واقعه پدر را شنود با دانشمنديان وصلت كرده مدت نوزده سال فرمانفرمائى نمود و در سنهء ثمان و خمسين و خمسمائه بعالم ديگر خراميد عز الدين قليچ ارسلان بن مسعود قائممقام پدر بود و او را ايزد تعالى ده پسر عنايت فرمود بدينترتيب ركن الدين سليمان ناصر الدين بركيارق قطب الدين ملكشاه نور الدين محمود معز الدين قيصر شاه محيى الدين مسعود شاه مغيث الدين طغرل نظام الدين ارغونشاه سنجر شاه غياث الدين كيخسرو و اركان ملك عز الدين قليچ ارسلان بوجود اين اولاد امجاد بسان ايوان سبع شداد استحكام يافته طمع در قلمرو حكام دانشمندى كرد و سيواس و قيصريه را بحيز تسخير آورد و ذو النون دانشمندى از نور الدين محمود كه والى شام بود استمداد نمود و او فخر الدين عبد المسيح را با سپاهى بلا انتها بجانب روم فرستاد ذو النون باستظهار آن لشگر سيواس و قيصريه را بازستد اما هم در آن اوقات نور الدين محمود بعالم ديگر انتقال نمود و نوبت ديگر سيواس و قيصريه به تحت تصرف قليچ ارسلان درآمد مقارن آنحال ذو النون نيز فوت شد و ساير ولايات او قليچ ارسلان را مسلم گشت و قليچ ارسلان رايت استقلال ارتفاع داده ممالك روم را بر اولاد خود قسمت نمود و هريك از پسران او بضبط و ربط ناحيهء كه پدر نامزد او كرده بود پرداخته تمامت اموال آنولايت را در مصالح خويش مصروف ميداشتند و فلسى به پدر نمىدادند اما در سالى يك بار بقونيه كه دار الملك قليچ ارسلان بود رفته شرط ملازمت بجاى مىآوردند و چون قليچ ارسلان مدت بيست سال بدولت و اقبال گذرانيد ولد كهتر خود غياث الدين كيخسرو را وليعهد كرده در سنهء ثمان و سبعين و خمسمائه متوجه ملك عقبى گرديد غياث الدين كيخسرو بعد از پدر در قونيه بر سرير پادشاهى نشست و برادر بزرگ ترش ركن الدين سليمانكه حاكم توقات بود علم مخالفت مرتفع گردانيده اكثر برادران را با خود متفق ساخت و با لشگر فراوان متوجه قونيه گشت و غياث الدين كيخسرو در شهر متحصن شد و ركن الدين سليمان آن بلده را محاصره كرده بالاخره مهم بمصالحه انجاميد و غياث الدين كيخسرو امان طلبيده باربلستان شتافت و بنابر آنكه بر جانب برادر اعتماد نداشت از آنجا نيز عنانيكران بصوب فرنگستان تافت ركن الدين سليمانچون در سلطنت مستقل شد از دار الخلافه السلطان القاهر لقب يافت