غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
532
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و امروز چنين فراق عالمسوزى * حيفست كه در دفتر عمرم ايام آن را روزى نويسد اين را روزى و سلطان طغرل بعد از فوت پدر افسر سلطنت بر سر نهاد و زمام ملك و مال را به كف كفايت و قبضهء درايت عم خود جهانپهلوان محمد بن ايلدگز داد و در مبداء پادشاهى او ملك ابخاز قصد آذربايجان نمود و محمد بن طغرل بن سلطان محمد بن ملكشاه نيز خروج كرده بجانب عراق توجه فرمود و جهانپهلوان محمد و برادرش قزل ارسلان در عرض يك ماه مرتكب دو يورش گشته بدفع دشمنان پرداختند و بموجب دلخواه دوستان مهم هردو گروه را ساختند و تا اتابك محمد بن ايلدگز در قيد حيات بود عرصهء مملكت سلطان طغرل در غايت نضارت طراوت روضهء رضوان داشت و هركس خيال مخالفت آن پادشاه عادل نمود دست تقدير نقش وجود او را بر لوح هستى باقى نگذاشت و اتابك محمد در شهور سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه بعالم مخلد انتقال نمود و بعد از آن نظام امور سلطنت از هم بگسيخت و از هرطرف نايرهء فتنه اشتعال يافته باد قضا خاك ادبار بر مفارق سلجوقيه بيخت و در سنهء مذكوره سبعه سياره در سوم درجهء نيران كه از بروج هوائيست قران كردند و منجمان گفتند كه درين سال بادى پيدا شود كه تمامى عمارات را نيست و نابود سازد بلكه جبال راسيات را از زمين براندازد و حكيم انورى درين حكم از ساير ارباب نجوم بيشتر مبالغه نمود مردم از بيم جان و حفظ متاع خانومان در زير زمين سردابها ساختند و اجناس و اموال خود را بدانجا نقل كرده از روى زمين بازپرداختند اما بنابر مشيت حضرت عزت در آن ايام كه اوقات حكم ايشان بود چندان باد نوزيد كه دهقانان كاه را از دانه جدا توانند كرد يكى از فضلا در اين معنى گويد نظم گفت انورى كه از سبب بادهاى سخت * ويران شود سراچه و كاخ سكندرى در روز حكم او نوزيد است هيچ باد * يا مرسل الرياح تو دانى و انورى ارباب تحقيق گفتهاند كه اگرچه درين صورت كذب اهل تنجيم ظاهر گشت اما در سنهء مذكوره چنگيز خان در بلاد توران سردار ايل و الوس خود شده باندك زمانى استقلال يافت و بسبب مخالفت سلطان محمد خوارزمشاه روى بممالك ايران آورده باد بىنيازى بمرتبهء در اهتزاز آمد كه در اكثر ولايات تركستان و ماوراء النهر و خراسان ساكندارى و نافخنارى نماند و هم در اين سال ميان سلطان طغرل و عمش قزل ارسلان نيران خلاف اشتعال پذيرفت و تزلزل باركان قصر جاه و جلال سلطان راه يافت و بعد از ارتحال قزل ارسلان از دار ملال قتلغ اينانج بمددگارى سلطان تكش خوارزمشاه كرة بعد اخرى لشكر بعراق كشيد و در نوبت اخير بر سلطان طغرل مستولى گشته او را بقتل رسانيد و اين واقعه در ماه ربيع الاخرى سنهء تسعين و خمسمائه اتفاق افتاد و سلطانطغرل قرب نوزده سال افسر اقبال بر سر نهاد وزارتش مدتى مديد بكمال الدين ابو عمر الابهرى تعلق ميداشت و او بعلو اصل و نسب و زيور فضل و ادب موصوف بود و پيوسته نقش زهد و عبادت بر لوح خاطر مينگاشت و در آن اوقات كه هرجومرج بمملكت سلطان طغرل راه يافت ابو عمر از اعدا توهم نموده و محاسن خود را تراشيده و در لباس صوفيان بعربستان شتافت و در باديهء حجاز اين رباعى در سلك