غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

533

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نظم انتظام داده بابهر فرستاد رباعى بيچاره دلم چو محرم راز نيافت * وندر قفس جهان هم‌آواز نيافت در سايهء زلف خوبروئى گمشد * تاريك شبى بود كسش بازنيافت و بعد از غيبت ابو عمر عز الدين الكاشى بمنصب وزارت معزز گشت و او بغايت عالىهمت بود و در ايام دولت بقاع خير بنا فرمود و چون عز الدين نسبت بقزل ارسلان قاعدهء اخلاص مرعى داشت در آنوقت كه قزل ارسلان مخالفت طغرل نمود سلطان اساس حيات او را منهدم ساخت و آن منصب بمعين الدين بن الوزير فخر الدين تعلق گرفت و در وقت وزارت او ايام حكومت سلجوقيه در عراق سمت انقطاع پذيرفت و از جملهء اعاظم و مشايخ و افاضل جناب افصح الانامى شيخ « 1 » نظامى معاصر سلطان طغرل بود و آن جناب از علوم ظاهرى و مصطلحات علماء رسمى بهرهء تمام داشت اما بتوفيق ازلى تمامى امور دنيوى را باز گذاشت و روى بكسب درجات اخروى آورده و اين ابيات بر لوح بيان نگاشت ابيات هرچه هست از دقيقهاى نجوم * با يكايك نهفتهاى علوم خواندم و سر هرورق جستم * چون ترا يافتم ورق شستم و شيخ نظامى عمر عزيز را از بدايت ايام شباب تا نهايت اوقات شيب بقناعت و عزلت گذرانيد و هرگز چون سائر شعرا بسبب غلبهء مشتهيات نفس و هوا پيرامن درگاه سلاطين و اصحاب جاه نگرديد بلكه پيوسته ارباب حكم و فرمان بملازمتش ميرفته‌اند و بصحبت كيميا اثرش تبرك مىجسته و اين ابيات كه از نتايج طبع نقاد اوست مشعر به اين معنى است ابيات چون بعهد جوانى از بر تو * بدر كس نرفتم از در تو همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم تو مىدادى چونكه بر درگه تو گشتم پير * پير افتاده‌ام تو دستم گير و آنشيخ صافى ضمير خمسهء دلپذير خود را كه در روى زمين شبيه و نظير ندارد باستدعاء اصحاب تاج و سرير نظم نموده و سلاطين حشمت‌آئين باميدوارى آنكه بوسيلهء آن اشعار معارف آثار نام ايشان بر صحيفهء روزگار پايدار بماند از آن جناب التماس ترتيب كتب مينموده‌اند تاريخ اتمام سكندرنامه كه آخرين كتابهاى پنج گنج است سنهء اثنين و تسعين و خمسمائه بوده است و در آن وقت عمر عزيز شيخ « 2 »

--> ( 1 ) واضح باد كه در سنهء وفات شيخ نظامى اقوال مختلفه به نظر رسيده اصح آنست كه شيخ سكندر نامه را فى سنهء سبع و تسعين و خمسمائه باتمام رسانيده چنانچه اين بيت خاتمهء كتاب مذكور است كه بيت بتاريخ پانصد نود هفت سال * كه خواننده را زو نگيرد ملال بر آن دال است و بعد از اتمام آن پنجسال ديگر زيسته چنانچه صاحب تذكرهء و نتايج الافكار از صبح صادق نقل نمود پس در اين صورت وفات شيخ در سنهء اثنين و ستمائه اتفاق افتاده و اللّه اعلم بحقيقت الحال حرره محمد تقى التسترى ( 2 ) ظاهر باد كه در تذكره خزانهء عامره تاليف مير غلامعلى آزاد بلكرامى به نظر رسيده كه بعضى نظامى عروضى را ملازم سلطان طغرل سلجوقى دانند و عروضى در چهار مقاله خود را ملازم سلطان علاء الدين جهانسوز غورى نوشته و در روز عيد فطر در مجلس سلطان نظمى كه در متن تحرير يافته گفته و ابيات مزبور باندك تغييرى در آن تذكره مسطور است