غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
512
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر تخت سلطنت مىنشاندند و بحسب تمناى خود مناشير مىنوشتند و به تكليف سلطانرا بر آن ميداشتند كه آن احكام را مهر ميكرد و چون حرم سلطان تركان خاتون در دست آن قوم گرفتار بود شهريار نامدار تدبير فرار نمىنمود و در سنهء احدى و خمسين و خمسمائه تركان فوت شده سلطان انديشهء مخلص خود كرد و بامير احمد قماج كه حاكم ترمذ بود پيغام داد كه كشتيها در كنار آب آمويه معد و مهيا سازد و روزى امير الياس غز را كه موكلش بود بفريفت تا برسم شكار او را بكنار جيحون برد و در حين اشتغال مردم بصيد و شكار امير احمد قماج ناخبر از كمينگاه بيرون تاخته سلطانرا از ميانهء غزان درربود و در كشتى نشانده بقلعهء ترمذ رساند و سلطان چند روزى در ترمذ ساكن بود تا بعضى از غلامان و لشكريان كه در اطراف و جوانب پريشان بودند بوى پيوستند آنگاه بمرو شتافت و آن بلده را در كمال خرابى ديده و رعيت را در نهايت بدحالى يافته غم و اندوه بر مزاج شريفش مستولى گشت و اين معنى منجر به مرض شده سلطان سنجر در بيست و پنجم ماه ربيع الاولى سنهء اثنين و خمس و خمسمائه درگذشت قطعه جهاندار سنجر كه در باغ ملك * سرافراز بودى بكردار سرو چو در مرو ميبود آنجا بمرد * بجو سال فوت وى از شاه مرو در روضة الصفا مسطور است كه بعد از وفات سلطان سنجر خواهرزادهاش محمود خان بن محمد خان كه از جانب پدر نسبش ببقرا خان مىپيوست در خراسان پادشاه شد چون پنجسال و ششماه باقبال گذرانيد يكى از خواص سلطان خروج نموده محمود خان را بدست آورده ميل كشيد و بعد از آن بعضى از ولايات خراسان بحيز تسخير خوارزمشاهيان درآمد و برخى تعلق بديوان غوريان گرفت گفتار در بيان شمهاى از حال بعضى از وزراء سلطان سنجر و ذكر افاضلى كه معاصر بودند با آن پادشاه عالىگهر در اوايل ايام دولت سنجر كيا عبد المجيد بر مسند وزارت نشست و ملقب بمجير الملك گرديد و او در تدبير امور وزارت و معرفت ابواب كفايت بىشبه و نظير بود و در اكتساب مجد و معالى و تحصيل اسباب حشمت و بزرگى بمرتبهء بلند ترقى نمود و در ايام وزارت او فخر الملك مظفر بن نظام الملك از عراق به خدمت سلطان سنجر شتافته بوسيلهء انواع خدمات پسنديده خاطر والدهء سلطان و امير ارغوش بجانب خود مايل ديد و ايشان مجير الملك را نزد سلطان بمعايب واقع و غيرواقع متهم ساختند تا سلطان بمؤاخذه و مصادرهء او مثال داد و چون نواب درگاه سلطانى هرچه مجير الملك در تحت تصرف داشت از وى بستدند او را ببهانهء رسالت بغزنين فرستادند و مجير الملك به آن ولايت رفته در خدمت بهرامشاه غزنوى اوقات ميگذرانيد تا متوجه عالم عقبى گرديد فخر الملك مظفر بن نظام الملك بعد از عزل مجير الملك وزير سلطان سنجر شد و چندگاه در تمهيد قواعد عدل