غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
51
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تا بسعادت شهادت رسيم مصراع مائيم و خاك كويت تا جان ز تن برآيد و چون امام حسين رضى اللّه عنه دانستكه شيعه و اهلبيت او در طريق مهاجرت سلوك نخواهند كرد فرمود كه خيام را بيكديگر نزديكتر نصب نموده در عقب معسكر خندقى كندند و آن را از چوب و نى پر ساختند تا بهنگام التهاب نايرهء قتال آتش در آن زنند و دشمنانرا از آن ممر وصول بديشان ميسر نگردد و در تمامى آن شب امام حسين و اهلبيت و شيعهء آنحضرت بطاعت و عبادت گذرانيده در وقت سحر خواب بر ديدهء قرة العين خير البشر غلبه كرد و چون بيدار شده فرمود كه در واقعه چنان ديدم كه سگى چند بر روى من بانك ميكردند و ميخواستند كه مرا بدندان بگيرند و در ميان آن كلاب سگى بود پيسه كه جرأت زيادت ميكرد و به من نزديكتر مىآمد و غالب ظن من آنست كه آنكس كه مرا خواهد كشت ابرص خواهد بود و در اثناء آن حال جد خود محمد رسول اللّه ( ص ) را ديدم كه ميگفت اى پسر شهيد آل محمد توئى متوطنان چرخ برين و ملائكه عليين جمله در استقبال روح پاك تواند بايد كه امشب روزه نزد من گشائى تعجيل كن و ناخوشدل مباش كه بارى سبحانه و تعالى فرشتهء را از آسمان فرستاده تا خون ترا گرفته در شيشهء سبز نگاه دارد اى برادران و ياران هلاك من نزديك رسيده و مرا بزندگانى هيچ اميد نمانده از شنيدن اين سخن غلغله در ميان آل و اصحاب و اقربا و احباب آن امام عاليجناب افتاده آغاز فغان و اضطراب كردند رباعى چون گشت عيان در آن سحر خواب حسين * خونريخت ز چشم جمله احباب حسين گردون بدريد جيب و اختر بگريست * از آه و فغان آل و اصحاب حسين و چون آفتاب عالمتاب از نهيب آن واقعهء هائله لرزان شده بر بام اين حصار نيلىفام منزل گزيد و دست تقدير ايزدى جيب افق را در ماتم شهداء كربلا چاك گردانيد عمر سعد لعنه اللّه بتعبيه سپاه شقاوت دستگاه پرداخته عمرو بن الحجاج را در ميمنه بازداشت و شمر بن ذى الجوشن را بر ميسره گماشت و عروة بن قيس را سرخيل سواران و شيث بن ربعى را سردار پيادگان كرد و علم را بغلام خود زيد يا دريد سپرده روى بمعركهء قتال آورد و عدد لشگر آن بداختر را از هفده هزار تا سى هزار گفتهاند اما اكثر اهل خبر برانند كه عدد آن گمراهان بيست و دو هزار بود و چون امام حسين رضى اللّه عنه مشاهده فرمود كه اهل ظلام جوقجوق بميدان قتال مىآيند بتعبيهء اندك مردميكه در ركاب امامت انتساب بودند اشتغال نموده زهير بن القين را بميمنه ميمنتآئين فرستاد و ميسرهء سره را بوجود حبيب بن مظاهر تزيين داد و علم به برادر خويش عباس رضى اللّه عنه تفويض فرمود و در آن روز بقول مشهور سى و دو سوار و چهل پياده در ملازمت شاهزاده بودند و چون صفوف هردو سپاه راست شد امام حسين از اسب فرود آمده بر شترى نشست و بميان هردو صف شتافته گفت اى كوفيان هرچند ميدانم كه سخن من در شما تأثير نخواهد كرد اما جهت الزام حجت كلمهء چند القا خواهم نمود بايد كه گوش بجانب من داريد و مخدرات اهلبيت اين كلام محنت انجام را استماع فرموده نوحه و زارى آغاز كردند چنانچه آواز ايشان بسمع همايون امام حسين رضى اللّه عنه رسيد و متأثر گشته فرمود كه ( لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم )