غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
508
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بساوه شتافت و چون بديدهء بصيرت وفور قوت و مكنت سنجرى را مشاهده نمود بپاى عجز و اضطرار نزد عم بزرگوار رفت و زبان اعتذار و استغفار برگشاد و سلطان سنجر از سر جريمهء برادرزاده درگذشت و ايالت عراق عرب و عجم را بوى مسلم داشت مشروط به آنكه در خطبه نام سلطان را بر نام محمود مقدم مذكور سازند و چند موضع از امهات بلاد عراقين مخصوص بديوان سنجر باشد و چون خاطر خطير خسرو جهانگير از آن مهم فراغت يافت عنانيكران بجانب خراسان تافت و در سنهء خمس عشر و خمسمائه والدهء سلطان سنجر فوت شده افاضل علما و اعاظم فضلا جهت اداء نماز بجنازهء مهدعليا حاضر گشته سلطان بآنجماعت گفت بايد كه از شما كسى پيشنمازى كند كه مدة العمر عمدا ترك فريضه نكرده باشد و تمامى آن طايفه توقف نموده سلطان سنجر بنفس نفيس پيش رفت و ساير اركان به آن پادشاه سعادت انتما اقتدا كرده نماز كردند و در سنهء اربع و عشرين و خمسمائه حاكم سمرقند احمد بن سليمان نسبت بسلطان در مقام عصيان آمده رايات فيروزى شعار سنجرى از آب آمويه عبور فرمود و سايهء وصول بر حدود سمرقند انداخته احمد در شهر متحصن شد و بعد از امتداد ايام محاصره و وقوع قحط و غلا امان طلبيده از شهر بيرون آمد و سلطان يكى از غلامان خاصه را بحكومت سمرقند بازداشت و احمد خائن را مصحوب خود گردانيده رايت مراجعت برافراشت و پس از چندگاه از احمد عفو كرده بار ديگر او را بسمرقند فرستاد و در سنهء سته و عشرين و خمسمائه سلطان سنجر بعزم رزم برادرزادهء خود سلطان مسعود با صد و شصت هزار مرد از جنود ظفر ورود متوجه عراق گشت و سلطان مسعود با سى هزار نفر در برابر آمده بنواحى دينور محاربهء از هرچه تصور توان كرد صعبتر اتفاق افتاد و قرب چهل هزار كس از جانبين كشته گشته نسيم نصرت و برترى بر پرچم علم سنجرى در وزيدن آمده سلطان مسعود غايت اقتدار عم بزرگوار و نهايت عجز و انكسار خود مشاهده نموده هم در آن معركه نزد سلطان رفت و چون سلطانرا چشم بر برادرزاده افتاد عرق شفقت در حركت آمده سلطنت عراق عجم و آذربايجان بر وى مسلم داشت و امارت بغداد و عراق عرب را ببرادرش طغرلبيك بن محمد داده بجانب خراسان بازگشت و در سنهء ثلثين و خمسمائه سلطان سنجر شنيد كه خواهر زادهاش سلطان بهرام شاه غزنوى كه بمعاونت ملازمان آن پادشاه با داد و دين بر سرير سلطنت آبا و اجداد تكيه زده خيال استقلال دارد و از اداء خراجى كه بر گردن گرفته بود سر مىپيچد بنابرآن رايات ظفرقرين بصوب غزنين در حركت آمده حال بهرام شاه از استماع توجه خال تغيير يافته قاصدان سخندان بآستان سلطنتآشيان ارسال داشت و مراسم عذرخواهى بتقديم رسانيده خراج گذشته ادا كرد لاجرم سلطان رقم عفو بر جريدهء جريمهء بهرامشاه كشيده به طرف مرو بازگرديد و در سنهء خمس و ثلثين و خمسمائه بار ديگر از والى سمرقند مخالفتگونهء فهم شد و ثانيا سلطان سنجر لشكر بدان طرف كشيده احمد خان كه به علت لغوه و فالج مبتلا بود در شهر تحصن نمود و بعد از انقضاء ششماه كار او بجان