غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

506

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نقلست كه وزارت سلطان محمد چندگاه تعلق بفخر الملك مظفر بن نظام الملك مىداشت چون او بسببى از اسباب به خدمت سلطان سنجر پيوسته و به زخم خنجر يكى از فدائيان ملحد كشته گشت برادرش ضياء الملك احمد رايت وزارت برافراشت و ضياء الملك نسبت به سيد ابو هاشم همدانى كه بوفور مال و استعداد از اكثر اغنيا ممتاز و مستثنى بود پيوسته اظهار عداوت مينمو و امور واقع و غيرواقع از وى بسلطان ميرسانيد تا مزاج پادشاه برسيد متغير گرديد وزير از سلطان قبول نمود كه اگر سيد را به دو سپارند مبلغ پانصد هزار دينار بخزانهء عامره رساند و ابو هاشم از صورت واقعه خبر يافته از راهى كه معروف نبود بيك هفته خود را از همدان باصفهان رسانيد و در شب بيكى از خواص پادشاه كه او را قراتكين مىگفتند ملاقات فرمود و مبلغ ده هزار دينار به او بخشيد و التماس نمود كه همان‌شب او را بمجلس پادشاه برد تا دو سه كلمه عرضه دارد و قراتكين چون بغايت مقرب بود فى الحال بملازمت سلطان محمد رفته رخصت حاصل كرده سيد را بمجلس پادشاه برد و سيد ابو هاشم زبان باداء دعا و ثنا گشاده در دانه كه مقومان ذو البصيره از دانستن قيمت آن عاجز بودند پيشكش كرد و عرضه داشت نمود كه مدت مديد است كه احمد كمر عداوت من بر ميان بسته و در اين ايام چنان مشهور گشته كه بنده را به پانصد هزار دينار از سلطان كامكار خريده و حال آنكه لايق نيست كه پادشاه مسلمان فرزندزاده پيغمبر خود را بعرض بيع درآورد و اكنون اگر جهة اخراجات لشگر محقرى ضرورت باشد من هشتصد هزار دينار تسليم مينمايم به شرط آنكه سلطان وزير را به من سپارد و چون حب مال بر حفظ وزير غلبه كرد التماس ابو هاشم درجه قبول يافت و سيد مبتهج و مسرور از اصفهان بصوب همدان روانشد و غلامى از خازنان سلطان جهت اخذ آن زر از عقب ابو هاشم در حركت آمد و چون بهمدانرسيد قصد نمود كه در منزل سيد فرود آيد و روزىچند باخذ قوللقه و مهلتانه قيام نمايد سيد به او گفت منزل تو كاروانسرا يا فضاء صحراست و مقام تو در اين ولايت چندان خواهد بود كه زر شمرده شود و آنچه ترا از مأكول و عليق الاغ ضرورت باشد از خاصهء خود بهم خواهى رسانيد غلام چون اين سخن بشنيد خواست كه قدم در وادى بىادبى نهد ابو هاشم گفت انديشه باطل مكن و الا فرمايم كه ترا از اين در سرا بياويزند و صد هزار دينار ديگر بخزانه فرود آرم تا هزار غلام كه هريك از تو بهتر باشد بخرند و غلام ترسيده از خانه سيد بيرون رفت و آن جناب در عرض يكهفته بى از آنكه چيزى قرض كند يا متاعى فروشد مبلغ هشتصد هزار دينار بر غلام شمرد و فلسى زياده از آن بغلام نداد و غلام باصفهان بازگشته كيفيت حال بعرض پادشاه رسانيد سلطان از وفور مال ابو هاشم تعجب كرده فرمود كه احمد بن نظام الملك را بوى سپارند بعضى از مورخان گفته‌اند كه سيد ابو هاشم بر ضياء الملك منت نهاده او را مطلق العنان گردانيد و زمرهء بر آن رفته‌اند كه در مقام انتقام شده بنياد حياتش را برانداخت در روضة الصفا مسطور است كه چون محمد بن ملكشاه بسكرات گرفتار گشت پسر ولىعهد خود محمود را گفت تاج بر سر نهاده بر تخت بايد نشست محمود عرض كرد كه امروز روز نيك نيست سلطان