غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

502

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

برادرش فخر الملك به خدمت بركيارق رسيد و سلطان مؤيد الملك را معزول گردانيده فخر الملك را بمرتبهء وزارت رسانيد بعد از آن با سپاه فراوان متوجه دفع تتش گشته در صفر سنهء ثمان و ثمانين و اربعمائه در نواحى همدان ميان ايشان مقاتله اتفاق افتاد و تتش گرفتار شده در قلعهء تكريت محبوس گشت و هم در آن محبس درگذشت و چون بركيارق از مهم تتش بازپرداخت رايات فتح آيات بصوب خراسان برافراخت زيرا كه عم ديگرش ارسلان شاه در آنولايت در طريق مخالفت سلوك مينمود و قبل از آنكه بركيارق بخراسان درآمد ارسلانشاه بر دست پسرى كه قصد مباشرتش كرده بود بقتل رسيد و بركيارق از مبشر اقبال اين خبر شنيده بر سبيل استعجال بخراسان درآمد و بىشايبهء دغدغه بر سرير كامرانى نشسته در سنهء تسعين و اربعمائه زمام ايالت آنولايت را در قبضهء اقتدار برادر خود سنجر بن ملكشاه نهاد و عنان مراجعت بجانب عراق انعطاف داد نقلست كه در آن اوان كه بركيارق در خراسان اقامت داشت مؤيد الملك معزول در مقام هيجان غبار فتنه گشت و باترا كه از جملهء بندگان خاص سلطان ملكشاه بمزيد استعداد ممتاز و مستثنى بود آغاز اختلاط و انبساط كرد و او را بر مخالفت بركيارق باعث شده باترا از عراق عازم خراسان گرديد اما در ساوه به زخم كارد يكى از ملاحده سفر آخرت اختيار كرد و مؤيد الملك بگنجه رفته سلطان محمد بن ملكشاه كه والى آنخطه بود او را منظورنظر عنايت گردانيد و مؤيد الملك سلطان محمد را بر مخالفت برادر دلير ساخت تا لشكر فراهم آورده در شوال سنهء اثنى و تسعين و اربعمائه از گنجه به خيال قتال بيرون آمد و بركيارق نيز متوجه برادر گشته در اثناء راه اعاظم امرا قصد قتل مجد الملك قمى كه منصب استيفا داشت نمودند بسبب آنكه مجد الملك درصدد كفايت اموال ديوانى شده ابواب منافع مقربان بارگاه سلطانيرا مسدود گردانيده بود و مجد الملك چون سيل بلا را متوجه خود ديد بكشتى عاطفت بركيارق پناه برد و از امرا گريخته خود را در دولت خانهء پادشاه انداخت و امرا او را تعاقب نموده در حوالى سرا پردهء عالى صف زدند و كس نزد بركيارق فرستاده مجد الملك را طلبيدند و سلطان دست رد بر سينهء ملتمس ايشان نهاد و امراء لواء بىحرمتى برافراختند و به منزل پادشاه درآمده مجد الملك را پاره‌پاره كردند و بركيارق ازين جهة هراس بيقياس به خود راه داده دامن خيمه برداشت و از راه قهستان بدار الملك رى شتافت و سلطان محمد بىارتكاب كلفت محاربه بر سرير سلطنت متمكن شد و منصب وزارت را بمؤيد الملك داد و بركيارق در رى مسرعان به اطراف و جوانب قلم‌رو خود فرستاده باحضار شيران بيشه پيكار فرمان فرمود و پس از اجتماع سپاه متوجه سلطان محمد گشته در ماه رجب سنهء ثلاث و تسعين و اربعمائه لشكر هردو برادر تيغ و خنجر در يكديگر نهادند و شحنهء بغداد گوهر آئين در آن معركه كشته شد و نسيم نصرت و فيروزى بر پرچم علم سلطان محمد وزيد و بركيارق بخوزستان گريخته در آن ولايت امير اياز غلام سلطان ملكشاه به دو پيوست و بركيارق باز بعراق رفته در جمادى الاخرى سنهء اربع و تسعين و اربعمائه كرة بعد اخرى ميان برادران