غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
500
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دين و سالكان طريق يقين بنابر التماس خواجه اسامى خويش بر آن كاغذ نوشتند و چون آن محضر به نظر مدرس نظاميه بغداد شيخ ابو اسحق شيرازى رسيد بر آنجا نوشت كه خير الظلمه حسن كتبه ابو اسحق و خواجه توقيع شيخ را بر آن نهج ديده بسيار بگريست و گفت سخن راست آنست كه شيخ ابو اسحق در قلم آورده بزرگى بعد از شهادت نظام الملك او را در خواب ديد و از كيفيت حالش پرسيد جواب داد كه ايزد تعالى بنابرآن كلمه مطابق واقع كه شيخ ابو اسحق نوشته بود بر من رحمت فرمود انتقال آن خواجه ستوده خصال از اين دار ملال بر وجهى كه سابقا مذكور شد در ماه رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه اتفاق افتاد و حكيم انورى در مرثيهء آن جناب اين رباعى را در سلك نظم انتظام داد رباعى حامى جهان ز جور افلاك برفت * بنياد نظام عالم خاك برفت آن زهر زمانه را چو ترياك برفت * او رفت و سعادت از جهان پاك برفت ذكر سلطان ابو المظفر ركن الدين بركيارق قسيم امير المؤمنين در چمن دولت آل سلجوق سلطان بركيارق گلى بود در غايت طراوت نفحات استحقاق جهانبانى از احوالش فايح و بر سپهر مملكت ملكشاهى اخترى بود در نهايت سعادت انوار استعداد كامرانى از افعالش لايح منصب ولايتعهد پدر بسعى خواجهء عالى گهر نظام الملك تعلق بوى گرفته بود لاجرم بعد از استماع واقعه سلطان ملكشاه در اصفهان بر تخت حكومت نشسته بسرانجام مهام ملك و مال اشتغال نمود و در اوايل ايام ايالت او برادرانش محمود و محمد و اعمامش تتش و ارسلانشاه در مقام مخالفت آمده محمود بسبب تقدير به مرض آبله درگذشت و تتش در جنگ بچنك اسار گرفتار شده كشته گشت و مهم ارسلان شاه به زخم كارد پسرى تمشيت پذيرفت و مهم محمد بعد از محاربات بسيار به صلح قرار گرفت نظم مخالفان ترا هريكى بنوع دگر * زمانه در ستم آخر الزمان افكند يكى بمرد و يكيرا فلك بخنجر تيز * گلو بريد و يكى را ز خانمان افكند وفات بركيارق در جمادى الاخرى سنهء ثمان و تسعين و اربعمائه روى نمود و اوقات حياتش بيست و پنجسال و زمان سلطنتش سيزده سال بود و مؤيد الملك و فخر الملك ابناى نظام الملك در سلك وزراى بركيارق انتظام داشتند و نقش تدبير و كفايت بر لوح خواطر مينگاشتند .