غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

499

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

انام رسانيدند كه طلبهء مدرسه نظاميه همواره مرتكب نامشروعات ميشوند و اكثر اوقات خود را بصحبت جوانان ساده‌عذار مصروف مىدارند و خليفه از جواب اين سخن اعراض كرده بخاطر گذرانيد كه بنفس خويش طلبه نظاميه را امتحان نمايد و چون در آن اوان از بيم خنجر فدائيان خلفا خود را بمردم نمينمودند و كسى ايشانرا نمىشناخت ناصر كه بغايت صبيح الوجه بود روزى بوقت استوا جامهاء سفيد موصلى پوشيده تنها به آن مدرسه رفت و در صحن آن بقعه در سير آمد طالب عالمى را صباحت خدو اعتدال قد ناصر مقبول افتاد و فى الحال از خانه بيرون دويده اظهار تعلق و تعشق كرد خليفه چون حقيقت طالب علم را مشاهده نمود پنداشت كه آنچه در باب طلبه نظاميه بوى گفته‌اند راستست لاجرم بدار الخلافه بازگشته روز ديگر حكم كرد كه طلبه را از مدرسهء نظاميه اخراج نمايند و جماعت استربانانرا بجاى ايشان بنشانند بعد از آن باندك زمانى شبى ناصر حضرت رسالت‌مآب را با خواجه نظام الملك در آن مدرسه بخواب ديد و بآداب تمام نزديك خير الانام عليه الصلاة و السلام رفته مراسم تحنيت و سلام بتقديم رسانيد و رسول از جواب سلام اعراض نموده روى مبارك به طرف ديگر گردانيد و ناصر خود را از آنجانب به نظر انور خير البشر رسانيد و همين صورت بوقوع انجاميد و در كرت سيوم ناصر خليفه به زبان تضرع و ابتهال معروض داشت كه يا رسول اللّه از من چه جريمه صدور يافته كه موافق مزاج همايون نيفتاده رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه تا نظام الملك را از خود راضى نسازى سلام ترا جواب نميدهم و به حال تو نمىپردازم آنگاه ناصر نزد خواجه رفته از حقيقت رنجش خاطر او استفسار نمود خواجه جواب داد كه من جهة طلبهء علوم دينيه مدرسهء ساختم تا در آنجا متوطن بوده تحصيل نمايند و مثوبات آن سبب علو درجهء من شود و تو بواسطه خطائيكه يكى از متوطنان آن بقعه مرتكب شده رسم تعليم و تعلم از آن مقام برانداختى و آن را طويلهء استران ساختى ناصر با نياز وافر بر زبان آورد كه من عهد كردم كه آن مدرسه را برواج و رونق اول برده در اوقاف آن بيفزايم و كتابخانهء متصل به آن بقعه بنا كرده كتب نفيسه بر آن مكان خجسته وقف نمايم آنگاه خواجه بسر رضا آمده حضرت مصطفى ناصر خليفه را در آغوش كشيد و نسبت به او عنايت و مرحمت ظاهر گردانيد و چون ناصر از آن حال به حالت يقظه و انتباه آمد همان‌شب حكم كرد كه استربانان از مدرسهء نظاميه بيرون روند و فراشان بصفاء آن بقعه روح‌افزا پردازند و مقتضاء عهدى را كه در خواب كرده بود كاربند شده روز ديگر به بناء كتابخانه و وقف كردن كتب نفيسه اشتغال نمود مصراع زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست و ايضا در كتاب مذكور مزبور است كه خواجه نظام الملك از غايت غلو خلوص عقيدت در ايام دولت غم آخرت بيش از اندوه دنيا داشت بنابرآن روزى بخاطرش رسيد كه در باب حسن معاش خود نسبت برعايا و زيردستان محضرى نويسد و آن را بخطوط مشايخ و اكابر موشح سازد تا آن محضر را با او در قبر نهند و هرچند اين صورت معهود نبود علماء