غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

491

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نوبت از انطاكيهء شام تا اوزكند سير فرمود و دايم الاوقات در سفر و حضر چهل و هفت هزار سوار جلادت‌آثار در ملازمتش بسر ميبردند و مانند عرض كه لازم جوهر است در هيچ‌وقتى از درگاه عالم‌پناهش هجران اختيار نميكردند و سلطان ملكشاه در ايام سلطنت خويش پايهء قدر و منزلت بيگانه و خويش را بلند گردانيده مملكت روم را بداود بن سليمان بن قتلمسش بن اسرائيل ارزانى داشت و كرمانرا بسلطان قاورد بن چغر بيك و بعضى از بلاد شام را ببرادر خود تتش و خوارزم را بنوشتكين غرچه و حلب را بقسيم الدوله آقسنقر و موصل را بچكرمش و حصن كنيفى را بارتق و ماردين را بآقتيمور و فارس را بركن الدوله خمارتكين و سالهاى بسيار حكومت آن ولايات و امصار بر آن جماعت و اولاد و احفاد ايشان مسلم بود و مدت مديد هيچكس آن منصب را از ايشان انتزاع نتوانست نمود تاريخ جلالى كه تا غايت در تواريخ و تقاويم مرقوم ميگردانند منسوب بسلطان جلال الدوله ملكشاه است و معزى شاعر نيز بروايتى خود را به آن پادشاه عزت پناه نسبت نموده معزى تخلص ميكرد وفات سلطان ملكشاه در شوال سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه در دار السلام بغداد اتفاق افتاد و امرا و اعيان جسد او را باصفهان كه دار الملكش بود برده مدفون ساختند اوقات حياتش سى و هشت سال بود و زمان سلطنتش بيست سال وزارت سلطان ملكشاه تعلق بوزير پدرش خواجه نظام الملك ميداشت اما در اواخر ايام زندگانى ازو رنجيده تاج الملك ابو الغنايم رايت وزارت برافراشت گفتار در بيان مجملى از وقايع زمان جهانبانى ملكشاه و ذكر سبب رنجش او از وزير صائب‌تدبير عاليجاه در اوايل ايام دولت سلطان ملكشاه عمش قاورد بن چغر بيك كه والى مملكت كرمان بود سپاه رزم‌خواه فراهم آورده در وادى مخالفت سلوك نمود و سلطان با لشكريان خراسان متوجه عراق گشته در حدود كرخ ميان او و قاورد نبرد اتفاق افتاد و مدت مقابله و مقاتله سه روز امتداد يافته در آن ايام بسيارى از هرطرف سر بباد فنا داد و عاقبت از مهب وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ * رياح نصرت بر شقهء رايت سلطان ملكشاه وزيد و قاورد در سرپنجهء تقدير اسير شده مقيد و محبوس گرديد امرا و اركان دولت چون مانند قاورد دشمنى را بذل اسيرى گرفتار ساخته بودند در باب تزايد مرسوم و علوفه با خواجه نظام الملك سخن گفتند و به زبان آوردند كه اگر سلطان در تضاعف انعام و مقررى ما طريق اهمال مسلوك دارد سعادت قاورد باد و خواجه آغاز ملايمت نموده گفت امشب ملتمسات شما را بعرض سلطان رسانم و علوفات شما را برطبق مدعا زياده گردانم و چون خواجه سخن امرا و اعيان را معروض داشت همان‌شب قاورد مسموم شده عزم ملك آخرت كرد و روز ديگر طالبان سيم و زر جهة تقاضاء نزد خواجه رفتند خواجه فرمود كه سلطان در شب گذشته از غم عم خويش كه در محبس نگين زهرآلوده مكيده و مرده بغايت محزون بود