غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
490
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
النهر گشت و چون كنار آب آمويه از يمن مقدم همايونش بر تبت از سپهر برين درگذشت فى شهور سنهء خمس و ستين و اربعمائه عساكر نصرت عطيه قلعه بزرم را كه بر كنار آب واقع بود فتح كردند و يوسف نامى را كه كوتوال آن حصار بود به نظر سلطان ستوده خصال آوردند الپارسلان از وى استفسار احوال نموده يوسف بسخنان پريشان متكلم شد و از موقف جلال م حكم لازم الامتثال بقتل آن متهور صادر گشت و محصلان قصد كردند كه او را از بارگاه عالمپناه بيرون برند يوسف خود را از دست ايشان خلاص ساخته كاردى از ساق موزه بيرون كشيد و بجانب سلطان دويد حجاب و يساولان خواستند كه گركصفت چنگ در يوسف زنند اما آن عزيز مصر معدلت ايشانرا منع فرمود و بنابر اعتمادى كه بر تير انداختن خويش داشت تير در كمان نهاده به طرف يوسف انداخت و تير جناب سلطانى كه پيوسته بر هدف مراد آمدى بتقدير سبحانى در آن روز خطا شد و يوسف خود را بالپارسلان رسانيد و به زخم كاردى جانگزاى آن پادشاه عاليجاهرا بدرجهء شهادت رسانيد و قرب دو هزار غلام كه در آن زمان بر آستان سلطنتآشيان ايستاده بودند متفرق گشته يوسف كوتوال كارد در دست ميدويد و ميخواست كه جان بتك پا بيرون برد كه ناگاه جامع فراش سر آن منكوب را به زخم ميخكوب پريشان ساخت از جملهء افاضل جهان ابو بكر عتيق بن محمد الهروى مشهور بسورآبادى معاصر سلطان الپارسلان بود و در ايام دولت او تفسيرى بلغت فارسى تاليف نمود و ديگرى از اعيان زمان الپارسلان ابو على حسان بن سعيد است و او رئيس مرو رود بود و بصفت علو همت و وفور بذل و سخاوت اتصاف داشت و پيوسته بذر بذل و احسان در اراضى قلوب اهل خراسان ميكاشت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه حسان بن سعيد در هرسال هزار كس را جامه مىپوشانيد و او در شهور سنهء ثلاث و ستين و اربعمائه كسوت ممات پوشيد ذكر سلطان معز الدين ملكشاه بن عضد الدين الپارسلان بعد از شهادت سلطان الپارسلان بواسطهء حسن اهتمام خواجه نظام الملك حسن طوسى امرا و اركان دولت سلجوقى بر سلطنت سلطان ملكشاه اتفاق كردند و او را باعزاز و احترام هرچه تمامتر بر سرير جهاندارى نشاندند و مراسم اطاعت و چاكرى بجاى آوردند و خليفه بغداد ملكشاه را جلال الدوله يمين امير المؤمنين لقب داد و جهة او خلع فاخره و منشور ايالت فرستاد و سلطان ملكشاه پادشاهى فرخندهسيرت پاكيزهسريرت بود و در ايام دولت خود در غايت عدالت سلوك مينمود و پيوسته در آبادانى بلاد و قلاع و نزاهت باغات و بقاع سعى و اهتمام مبذول ميداشت و همواره همت عالىنهمت بر ترفيه حال علما و فضلا و افزونى وظايف فصحا و شعرا ميگماشت و بامر صيد و شكار شعف بسيار اظهار ميكرد و در اكثر اوقات در اطراف بلاد و امصار مراسم آنكار بجاى مىآورد و بعدد هرصيدى كه بضرب دست او از پاى درمىافتاد يكدينار صدقه ميداد و همچنين بسير در اقطار آفاق بغايت راغب بود چنانچه در مدت سلطنت دو