غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

477

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر ركن الدين خورشاه بن علاء الدين محمد چون علاء الدين محمد از مسند حكومت بزاويهء لحد انتقال نمود ركن الدين خورشاه در الموت پادشاه شد و حسن مازندرانى را با اولادش بكشت و اجساد ايشانرا بسوخت و مع ذلك ركن الدين هرگاه از وى برنجيدى او را بقتل پدر متهم گردانيدى و در اوايل ايام دولت ركن الدين هلاكو خان از جانب توران بايران خراميده تمامى آن بلدانرا جولانگاه يكران ساخت و متوجه تسخير قلاع ملاحده گشته ركن الدين نخست بعضى از برادرانرا بملازمت خان فرستاد و بالاخره خود نيز بملازمت شتافته بعد از روزى چند از هلاكو درخواست نمود كه او را بدرگاه منكوقاآن روان گرداند و خان اين التماس را مبذول داشته مدت حيات ركن الدين در آن سفر بپايان رسيد و ايام سلطنتش زياده بر يكسال ممتد نگرديد گفتار در بيان انقضاء اوقات اقبال ملاحدهء بىايمان بواسطهء استيلاء هلاكو خان بر ممالك ايران مورخان سخن‌دان اين حكايت را بدين‌سان بيان كرده‌اند كه در ماه ذى حجة سنه ثلث و خمسين و ستمائه هلاكو خان بن تولى خان بن چنگيز خان با سپاه فراوان به حكم برادر خود منكوقاآن بعزم تخريب قلاع بلاد رودبار و تسخير بلاد و امصار از جيحون عبور نمود و چون ركن الدين خورشاه اينخبر شنود چاره‌جوى گشته قاصدى نزد ميسيور نوئين كه از قبل قاآن حاكم همدان بود ارسال داشت و اظهار ايلى و انقياد كرد ميسور پيغام داد كه وصول هلاكو خان نزديك است مناسب آنكه خورشاه بملازمت درگاه عالم‌پناه شتابد تا از سخط لشكر مغول امان يابد و ركن الدين از غايت وهم اين سخن را بسمع قبول جاى داد اما برادر خود شهنشاهرا بهمراهى پسر ميسور نزد هلاكو فرستاد و چون شهنشاه بآستان جلالت‌آشيان رسيد هلاكو او را گفت كه با برادر خود بگوى كه ما رقم عفو بر جرايد جرايم آباء تو كشيده‌ايم و از تو تا غايت امرى كه مخالف دولت قاهره باشد صدور نيافته مىبايد كه قلاع رودبار را ويران ساخته به خدمت مبادرت نمائى و شهنشاه اين پيغام را بركن الدين رسانيده خورشاه بعضى از كنگرهاى حصار را بينداخت اما از كمال خوف بملازمت خان نرفت و مقارن آن حال ايلچى بطلب او رسيده و ركن الدين بمعاذير دلپذير متمسك شد و شمس الدين گيلكى را كه وزيرش بود با پسرعم خود سيف الدين سلطان ملك بن كيامنصور همراه ايلچى بدرگاه پاشاه ارسال داشت و مثالى فرستاد كه گماشتگان او از گرد كوه و قهستان بآستان سلطنت‌آشيان شتابند و چون هلاكو بدماوند رسيد شمس الدين گيلكى را بگرد كوه روانه كرد تا كوتوال قلعه را همراه باردو آورد و يكى از مصاحبان وزير را برفتن قهستان جهة مثل اين مهمى نامزد گردانيده سلطان ملك با چند ايلچى بجانب ميمون دژ بازگشته بخورشاه گفت كه پادشاه بدماوند