غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

47

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

وقاص بشرف خدمت اختصاص يافته مكتوب او را رسانيد و قضيهء شهادت مسلم و هانى رضى اللّه عنهما و واقعه قيس بن مسهر بتحقيق انجاميد بنابرآن جمعى از مردم كه از جوانب و اطراف بموكب همايون آنحضرت پيوسته بودند متفرق شدند و غير از اهل‌بيت و خواص در ملازمت ركاب امامت انتساب كسى نماند و چون قصر بنى مقاتل منزل آن امام خجسته شمايل گشت سراپردهء به نظر انور آن حضرت درآمد كه اسبى نزديك به آن بر آخور بسته بودند و بعد از تفتيش بوضوح پيوست كه عبيد اللّه بن حر الجعفى كه از جمله اعيان و شجاعان كوفه بود آنجا مىباشد و امام حسين رضى اللّه عنه بخيمه عبيد اللّه تشريف برده او را بمعاونت و مظاهرت خويش ترغيب فرمود عبيد اللّه جواب داد كه بيقين ميدانم كه هركس دست در دامن متابعت تو زند از مثوبات اخروى حظى كامل يابد اما حال كوفيان بابن زياد پيوسته با تو در مقام عداوت‌اند و ملازمان ركاب هدايت انتساب تو در غايت قلت بنابران ظاهرا مغلوب خواهى شد و به آن خدائى كه مرا بملاقات تو سرفراز ساخته كه درين محل نفس در موت با من مسامحت نمىنمايد لاجرم توقع ميدارم كه مرا از همراهى خود معاف دارى و اين ماديانرا كه ملحقه نام دارد و اين شمشير را برسم هديه از من قبول فرمائى امام حسين رضى اللّه عنه فرمود كه بطمع اسب و شمشير بخيمه تو نيامده‌ام و رقم قبول بر آن هديه نكشيد و از خيمه عبيد اللّه بيرون آمده روى به راه نهاد و گويند كه بعد از استماع واقعه كربلا عبيد اللّه بر آن تقصير تأسفها خورد و مدة العمر در مقام ندامت مىبود كه چرا با آن حضرت همراهى نكردم و خود را بسعادت شهادت نرسانيدم ارباب اخبار آورده‌اند كه چون عبيد اللّه بن زياد از توجه امام حسين رضى اللّه عنه بجانب كوفه خبر يافت حصين بن نمير را با جمعى كثير بقادسيه فرستاد تا بضبط شوارع قيام نمايد و حصين حر بن يزيد رياحى را با هزار سوار بباديه ارسال داشت كه بهر كيفيت كه تواند امام حسين را بكوفه رساند و چون آن حضرت به منزل عقيق رسيد شخصى از بنى عكرمه پيش آمده قرة العين خير العباد را گفت ابن زياد لشكرها بطلب تو فرستاده است و ايشان از قادسيه تا عذيب نشسته‌اند و انتظار تو ميكشند و به خدا سوگند كه تو نميروى مگر بسوى اسنه و سيوف مصلحت آنست كه مراجعت نمائى و بر اقوال كوفيان بىوفا اعتماد نفرمائى و چون اراده ازلى بشهادت اهل‌بيت حضرت رسالت متعلق گشته بود امام حسين به آن سخنان التفات نكرد و آن شخص را دعاء خير گفته روى به راه آورد و تا به منزل سراة نزول نمود و و شب آنجا بوده صباح روان شد و پس از آنكه آفتاب بوسط السماء رسيد حر بن يزيد با آن هزار سوار پديدار گشت كه در آن صحرا فرود آمده در سايهء اسبان خود نشسته بودند و بعد از تفتيش معلوم شد كه حر داعيه دارد كه از آن قدوه احرار مفارقت احتيار نكند تا وقتى كه آن حضرت را بكوفه رساند و امام حسين در برابر آن لشكر نزول نموده چون وقت صلوة ظهر دررسيد به حر پيغام فرستاد كه تو با اصحاب خود عليحده نماز ميگذارى يا اقتدا بما ميكنى حر جواب داد كه چون مانند تو مقتدائى باشد چرا عليحده نماز گذارم