غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
46
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كردند با من از اهل كوفه هژده هزار مرد پس تشريف قدوم ارزانى فرماى كه مردم با تو محبت دارند و ميل بآل ابى سفيان نمينمايند و چون اين مكتوب به امام حسين رضى اللّه عنه رسيد آهنك سفر عراق فرمود و هرچند ابن عباس رضى اللّه عنه آنحضرت را از آن حركت منع نموده بر اقامت حريم حرم تحريص كرد و بر اصابت راى خويش دلايل معقوله بر زبان آورد به جائى نرسيد و امام حسين ابن عباس را گفت كه يابن عم كمال اشفاق ترا دربارهء خود معلوم دارم اما عزيمت من بجانب كوفه تصميم يافته است و به هيچ نوعى فسخ آن تيسيرپذير نيست و درين سفر سريست كه بظهور خواهد آمد مصراع دفع تقدير بتدبير نشايد كردن آنگاه ابن عباس رضى اللّه عنهما آنحضرت را وداع كرده با چشم گريان و دل بريان روى بجانب مدينه آورد و امام حسين در سيم ذى الحجه كه بروايتى روز قتل مسلم بن عقيل بود با اهلبيت و موالى و شيعهء خويش متوجه كوفه گشت و چون قرين فوز و نجاح به منزل سفاح رسيد فر زدق شاعر كه از طرف عراق مىآمد بتقبيل ركاب همايونش مشرف گرديد و امام حسين از فرزدق پرسيد كه اهل عراق را چگونه گذاشتى جواب داد كه كوفيانرا بدانسان گذاشتم كه دلهاى ايشان با تو بود و شمشيرهاى ايشان بر تو و فرزدق آنحضرت را وداع كرده به مكه شتافت و امام حسين همچنان بجانب كوفه طى مسافت نموده چون ببطن الرمه رسيد مكتوبى مبنى از وصول نامهء مسلم بن عقيل و مبنى بر توجه خويش در قلم آورده مصحوب قيس بن مسهر بكوفه روانه گردانيد و قيس در قادسيه بحصين بن نمير كه از قبل ابن زياد بمحافظت شوارع قيام مينمود باز خورد و حصين او را گرفته نزد عبيد اللّه فرستاد و آن ملعون فرمود تا قيس را از بالاى فصيل بخندق افكندند و چون امام حسين رضى اللّه عنه از بطن الرمه كوچ كرده ؟ ؟ ؟ رود رسيد بر يك جانب راه خيمه ديد پرسيد كه صاحب اين خيمه كيست جواب دادند كه زهير بن القين و قرة العين سيد ثقلين زهير را طلبيد زهير نخست اندك تعللى نمود و بالاخره به خدمت سده امامت شتافته امام حسين او را بسلوك طريق رشاد و جهاد با اهل ظلم و عناد دعوت فرمود زهير سخن آنحضرت را بحسن قبول تلقى كرده با رنك افروخته از خيمهء امام حسين رضى اللّه عنه بيرون آمد و گفت تا خيمهء او را از آنجا بركنده نزديك بخيام خدام امام واجب الاحترام زدند و زوجهء خود را طلاق كرده رخصت داد كه همراه برادر خويش بكوفه رود و بعد از آنكه امام حسين رضى اللّه عنه از زرود نيز روان گشت شخصى از طرف كوفه رسيد و خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروة را معروض گردانيد و جگرگوشه بتول از شنيدن آن واقعه ملول شده بعضى از اصحاب گفتند يابن رسول اللّه ترا به خدا سوگند مىدهم كه بر خود و متعلقان ترحم نماى و هم ازين منزل مراجعت فرماى كه ما در كوفه كسى را نميدانيم كه بنصرت تو قيام نمايد اما بنى عقيل گفتند كه ما را بعد از مسلم زندگانى به كار نيست و بازنميگرديم تا همه كشته شويم امام حسين رضى اللّه عنه فرمود ( لا خير فى العيش بعد هؤلاء ) و از آنجا نيز حركت فرموده چون به منزل زباله رسيد قاصد عمر بن سعد بن ابى