غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

446

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ولا ابتدا كرد و ايضا تصنيف مجلد اول از قانون هم در آن اوان وقوع يافت و چون ابو على در همدان روزىچند بسرانجام امور وزارت اشتغال داشت هرشب جمعى كثير از علماء و طلبه علوم در سرايش جمع ميشدند و شيخ در اول شب بدرس قيام مىنمود و بعد از آن مغنيان و اهل ساز را احضار ميكرده و بشرب شراب ناب مشغولى مىفرمود و در آن اثناء ميان شمس الدوله و بهاء الدوله مخالفت روى نموده شمس الدوله متوجه بغداد شد و بسبب عدم سوء تدبير مرض قولنج عود كرد و لشكريان او را بجانب همدان بازگردانيده شمس الدوله در راه عازم سفر آخرت گشت و مردم همدان پسرش را بحكومت برداشته كس بطلب شيخ فرستادند كه بوزارت آن پسر اشتغال نمايد ابو على از قبول آن امر امتناع نموده در سراى ابو على بن عطار متوارى شد و در ايام انزوا بىآنكه كتابى در نظر داشته باشد جمع طبيعيات و الهيات كتاب شفا را در سلك انشا كشيد و ابتدا بمنطق كتاب شفا كرد درين اثناء تاج الملك كه از جملهء اركان دولت پسر شمس الدوله بود شيخ را گرفته بمحبت علاء الدوله كاكويه كه در اصفهان بحكومت اشتغال داشت متهم ساخته در يكى از قلاع آن حدود محبوس گردانيد و ابو على كتاب منطق شفا را در آن حصار بپايان رسانيد و در خلال آن احوال علاء الدوله از اصفهان لشگر بهمدان كشيد و شمس الدوله و تاج الملك چون قوت مقاومت نداشتند پناه به همان قلعه محبس شيخ بوده بردند و بعد از آنكه ابن كاكويه از همدان بازگشت شيخ را بمصحوب خود بهمدان آورد و ابو على در منزل علوى فرود آمده ادويهء قلبيهء را در آن ولا تأليف كرد آنگاه در كسوت اهل تصوف بهمراهى برادر خويش محمود و فقيه ابو عبيد و دو غلام بصوب اصفهان حركت فرمود و چون بقريهء طيران رسيده خواص علاء الدوله با مركب رهوار و خلعت خاصهء شهريار بمراسم استقبال استعجال نمودند و آن جناب را در منزل مناسب فرود آوردند و شيخ در ليالى جمعه به مجلس علاء الدوله حاضر گشتى و آن محفل بوجود علماى اعلام مشحون بودى و شيخ هرگاه در تكلم آمدى همه استفاده كردندى و تتميم كتاب شفا در آن ولا بوقوع انجاميد و در سنهء عشرين و اربع مائه كه سلطان محمود غزنوى و پسرش سلطان مسعود ببلاد عراق درآمدند شيخ ابو على بوزارت علاء الدوله اشتغال داشت پادشاه و وزير از صولت سلطان محمود متوهم گشته بجانب رى شتافتند و پس از آنكه سلطان مخمود ايالت آن مملكت را بمسعود باز گذاشته مراجعت نمود علاء الدوله پسر خود را با تحف و هدايا نزد سلطان مسعود فرستاد و اين معنى موافق مزاج سلطان مسعود افتاده حكومت اصفهانرا بدستور معهود به او داد و چون چندگاه علاء الدوله به نيابت سلطان مسعود حكومت اصفهان نمود داعيهء استقلال پيدا كرد و سلطان مسعود بر ما فى الضمير او اطلاع يافته روى توجه باصفهان آورده و علاء الدوله گريخته خواهرش بدست سلطان مسعود افتاد شيخ ابو على بملاحظه آنكه بى ناموسى بعلاء الدوله نرسد بسلطان مسعود نوشت كه خواهر علاء الدوله كفو تست اگر او را بحباله نكاح خويش درآورى ولايت اصفهان را به تو بازگذارد سلطان مسعود اين