غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

439

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ازين جهة ميان پدر و پسر غبار نقار ارتفاع يافته مهم به جائى انجاميد كه هريك لشكرى فراهم آورده متوجه ميدان مقاتله گشتند و در سنهء اربعمائه نزديك بدينور آن دو صفدر بهم رسيده دست باستعمال آلت قتال بردند و هلال غالب آمده پدر را دستگير كرد و بيكى از قلاع كردستان فرستاد و بدر آن قلعه را محكم كرده ايلچيان نزد حاكم حلوان ابو الفتح بن غبار روانه ساخت و او را بر مخالفت هلال تحريض نمود و ابو الفتح غبار خلاف بلند گردانيده بعضى از نواحى كردستان را غارتيد و چون هلال متوجه او گشت بنهاوند رفت و هلال متعاقب از افق نهاوند طالع شده ابو الفتح راه فرار پيش گرفت و هلال هفتاد كس از متعينان ملازمان او را بدست آورده گردن زد و آن روز از مردم ديلم نيز چهارصد نفر را بهوادارى ابو الفتح متهم داشته بكشت و بهاء الدوله كه در آن زمان امير الامراء بغداد بود اينخبر شنيده وزير خود فخر الملك ابو غالب را با فوجى از سپاه ضارب بدفع شر هلال نامزد كرد و ماهچه لواء فخر الملك با پدر مقارنه كرده در سنهء احدى و اربعمائه بجانب هلال در حركت آمدند و مهم بحرب و قتال انجاميده كوكب شرف و اقبال هلال بحضيض و بال انتقال كرد و در معركه گرفتار شد و ابو غالب از ذخاير قلاع كردستان هفت هزار بدره ببدر گذاشته تتمه را تصرف كرد و روى بدار السلام بغداد آورد و در سنه خمس و اربعمائه بدر لشكر بسر حسين بن مسعود كردى كشيد و حسين در قلعه متين متحصن گشته بدر آغاز محاصره نمود و مدتى مديد در نواحى آنحصار به ترتيب اسباب قلعه‌گيرى پرداخته فتح ميسر نشد و فصل زمستان درآمده حريف برد بنياد دست‌برد كرد امرا و سران سپاه بعرض پدر رسانيدند كه تسخير اين قلعه بجنگ ميسرپذير نيست و لشكريان از شدت سرماى زمستان متنفرند لايق آنكه عنان مراجعت معطوف گردانيم و در موسم تابستان كرت ديگر بدينجا آمده آثار جهانگيرى بظهور رسانيم بدر اين سخنان را بسمع رضا نشنود و اكراد از لجاج او تنگ آمده جمعى قتل او را وجهه همت ساختند و بضرب شمشير آتشبار اختر بخت او را در محاق احتراق انداختند و همدران اوان پسرش هلال نيز بر دست ديلميان كشته گشت و سرپنجهء زمانه غدار بساط حكومت آل حسنويه را درنوشت گفتار در بيان رسيدن زيار بمرتبهء حكومت و اقتدار از آثار اقلام لطايف‌نگار مورخان كبار چنان بوضوح مىپيوندد كه نسبت زيار بارغش كه در زمان كيخسرو والى گيلان بود ملحق مىشود و او در سلك اعاظم امراء طبرستان انتظام داشت و اول كسى كه از اولاد زيار بسلطنت رسيد مرداويج است كه بعد از قتل اسفار بن شيرويه در طبرستان و بعضى از بلاد عراق چندگاه باستقلال حكومت نمود و آخرين ايشان گيلان شاه است كه ولد كيكاوس بن قابوس بود و جمعى كه از آل زيار پادشاه شدند هشت نفر بودند و مدت دولت ايشان به صد و پنجاه و يكسال رسيده است زيرا