غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
440
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه مرداويج در سنهء تسع و عشر و ثلاثمائه مستقل گشت و دست قضا بساط حيات گيلانشاه را در سنهء سبعين و اربعمائه درنوشت و چون مجملى از احوال مرداويج بنابر شدت مناسبت و ملاحظه ارتباط سخن در اوايل ذكر احوال آل بويه مرقوم شده است درين مقام پرتو اهتمام بر تبيين حالات ساير اولاد زيار ميتابد و عنان بيان نخست بصوب ذكر وشمگير بن زيار انعطاف مىيابد وشمگير بن زيار بعد از قتل برادر خود مرداويج در رى مالك تاج و سرير گشته ميان او و ركن الدوله حسن بن بويه كه از قبل عماد الدوله متوجه آن ملك بود محاربه روى نمود و وشمگير ظفر يافته ركن الدوله عنان عزيمت بصوب اصفهان تافت و وشمگير بعظمتى هرچه تمامتر در نواحى دماوند مقام كرده ماكان بن كاكى از مازندران بوى پيوست و مقارن آنحال ابو على كه صاحب جيش امير نوح بن نصر سامانى بود با جنود نامعدود بحدود دامغان رسيد و وشمگير و ماكان بمقابله و مقاتله او اقدام نمودند و در روز پنجشنبه بيست و يكم ربيع الاولى سنهء تسع و عشرين و ثلاثمائه بصحراء اسحقآباد از هردو جانب مصراع دليران بميدان كين تاختند و خاك معركه را به خون يكديگر گل ساختند و ابو على بديدن پيكر فتح و ظفر اختصاص يافته وشمگير منهزم گشت و مهم ماكان بن كاكى با هزار و چهارصد نفر از لشكر در آن معركه از هم گذشت و وشمگير بمازندران رفته حسن بن فيروزان كه پسرعم ماكان بود و از قبل او در جرجان حكومت مينمود با وى مخالفت كرد و چند سال ميان ايشان آتش قتال اشتعال داشت آخر الامر حسن در جرجان استقلال يافته وشمگير در اواخر سنهء اثنى و ثلثين ثلاث مائه به نيشابور شتافت و از آنجا بمرو رفته بامير نوح بن نصر سامانى ملحق شد و نوح مقدمش را گرامى داشته لشكرى بوى داد تا بجرجان خراميد و آن ولايت را از دست حسن بن فيروزان انتزاع نموده بر مسند ايالت قرار گرفت اما پيوسته ميان او و آل بويه غبار نزاع هيجان داشت و در محرم الحرام سنهء سبع و خمسين و ثلاث مائه روزى وشمگير ميل سوارى نمود و بعضى از اهل نجوم كه در مجلس بودند عرض كردند كه بحسب اقتضاء اوضاع كواكب امروز شما را سوارى مناسب نيست بنابرآن توقف كرد و در نماز پيشين همانروز جهة نظاره اسبان خاصه بطويله رفت و اسبى سياه در نظرش مستحسن نموده بر آن سوار شد و بعد از طى اندك مسافتى منع منجمان بيادش آمده بازگشت و گرازى از ميان نيستانى برجسته خود را بر شكم اسب وشمگير زد چنانچه وشمگير از پشت زين بر روى زمين افتاد و از گوش و بينى او خون ميرفت تا وقتى كه رخت بقا بباد فنا داد آنگاه پسرش بيستون رايت حكومت مرتفع گردانيد و چون بناء حيات بيستون فى سنه سته و ستين و ثلاث مائه منهدم گرديد برادرش شمس المعالى قابوس پاى بر مسند ايالت نهاد و اهالى