غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
421
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گشته در شبى كه شراب بسيار خورده بود و در قلعه برزم خواب كرده آن جماعت كه پيوسته بحراستش قيام مىنمودند بيك ناگاه شمشيرها بركشيدند و بخوابگاه پادشاه شتافته او را بقتل رسانيدند و بر اسبان خود سوار گشته متفرق گرديدند شاه اردشير بن علاء الدوله حسن بصفات حميده و سمات پسنديده آراسته بود و در ايام دولت خود در بذل و عطا به قدر مقدور مبالغه نمود شجاعتش درجهء كمال داشت و عدالتش اوراق حكايت نوشيروان را بر طاق نسيان گذاشت بيت گه بزم سيم و گه رزم تيغ * ز جوينده هرگز نكردى دريغ و او بعد از فوت پدر افسر سرورى بر سر نهاده بحسن تدبير قاتلان حسن را بدست آورده اكثر ايشانرا بقتل رسانيد و مدت سى و چهار سال و هشت ماه حكومت كرده در شهور سنهء اثنى و ستمائه متوجه عالم عقبى گرديد شمس الملوك رستم بن شاه اردشير در زمان وفات پدر در قلعهء دارا مقيد بود و چون اردشير از عالم انتقال نمود اعيان و اشراف مازندران او را از حبس بيرون آورده بر تخت سلطنت نشاندند و زر بسيار نثار كردند و در ايام دولت شمس الملوك كه چهار سال بود ملاحده در وادى طغيان سلوك نموده پيوسته مشوش اوقات مازندرانيان بودند و فدائيان در قتل ساكنان آن حدود تقصير نمى فرمودند و شمس الملوك را در ماه شوال سال ششصد و شش سيد ابو الرضا حسين بن ابى رضاء العلوى بغدر هلاك ساخت و در مملكت مازندران علم استيلا برافراخت و در ايام دولت جناب سيادتمآب دولت خوارزم شاهيان بنهايت رسيد و تمامت مملكت ايران جولانگاه يكران مغولان گرديد و مآل حال طبقهء سيم از ملوك باوند كه معاصر چنگيزخانيان بودند در جزو ثانى از مجلد ثالث سمت تحرير خواهد يافت و درين مقام به جهت شدت مناسبت فارس خوشخرام عنان بيان بصوب ذكر ملوك ديالمه خواهد تافت و من اللّه العصمة و التوفيق گفتار در ايراد مبادى احوال آل بويه كه ايشانرا ملوك ديالمه گويند در نسخ معتبره از كتاب التاج صابى مرويست كه نسب بويه ببهرام گور اتصال مىيابد و حمد اللّه مستوفى نام آباء و اجداد او را تا بهرام در قلم آورده و ابو على مسكويه در تجارب الامم مرقوم كلك صحت رقم گردانيده كه ملوك ديالمه از اولاد يزدجرد بن شهريارند و پدران ايشان در اوايل ظهور اسلام از سپاه عرب گريخته بگيلان رفتند و هم آنجا سكنى نمودند و بعضى ديگر از مورخان بر آن رفتهاند كه از نسل بويه را بدان واسطه از ديالمه شمردهاند كه مدتى ممتد در ميان ايشان اوقات گذرانيده بودند از شهريار بن رستم ديلمى منقولست كه گفت كه ابو شجاع بويه مردى متوسط الحال بود با والدهء فرزندان خود محبت بىنهايت داشت و آن عورت فوت شده قوافل حزن و اندوه بر ضمير بويه استيلا يافت و من روزى بخانهء او رفتم و او را بوفور ملالت ملامت كردم و بسراى خود آوردم تا زنك حزن بصيقل نصيحت از آينه خاطرش بزدايم در آن اثنا شخصى كه دعوى علم نجوم