غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
420
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حسام الدوله بعد از فوت پدر و برادر چند كرت از سلطان سنجر اجازت انصراف طلبيد و سلطان مصلحت در محافظتش دانسته او را مرخص نكرد و علاء الدوله چندگاه بناكام در خراسان اوقات گذرانيده بوقت فرصت فرار بر قرار اختيار كرد و نزد سلطان محمد رفته شمهاى از سرگردانى خويش معروضداشت و سلطان محمد درصدد تربيت علاء الدوله شده قاصدى پيش رستم فرستاد كه مناسب آنست كه بملازمت مبادرت نمائى تا ملك موروث ميان تو و علاء الدوله تقسيم يابد و رستم نخست از ملازمت سلطان محمد تقاعد نمود و سلطان محمد در غضب شده لشگر باران عدد مصحوب علاء الدوله متوجه مازندران گردانيد و رستم را چون با آن سپاه طاقت مقاومت نبود بدرگاه پادشاه شتافت و خواهر سلطان كه منكوحه پدرش بود بواسطهء ميلى كه نسبت بعلاء الدوله داشت او را زهر داد و مدت سلطنتش چهار سال امتداد داشت علاء الدوله على بن حسام الدوله شهريار بعد از فوت برادرزاده داعيه كرد كه روى بجانب ملك موروث آورد اما بخلاف متصور سلطان محمد او را رخصت نداد و بلكه بند بر پايش نهاد و مقارن آن احوال سلطان محمد بملك سرمد انتقال فرموده پسرش سلطان محمود علاء الدوله را منظورنظر عنايت گردانيد و عمهء خود را كه بزهر دادن رستم متهم بود بحبالهء نكاحش درآورده اجازت توجه بصوب مازندران ارزانى داشت و علاء الدوله قدم بر مسند استقلال نهاد و باندك زمانى تمامت آن مملكترا مسخر ساخت و مدت بيست و يكسال علم سلطنت برافراخت و چون عمرش از شصت تجاوز نمود به علت نقرس مبتلا گشته زمام امور سلطنت را به پسر خود شاه غازى رستم سپرد و خود در گوشهاى نشسته روى بمحراب طاعت و عبادت آورد شاه غازى رستم بن علاء الدوله على بن رستم چون تاج ايالت بر سر نهاد ابواب عدل و انصاف بر روى رعايا برگشاد و او پادشاهى بود در غايت شجاعت و مردانگى و نهايت سخاوت و فرزانگى و مدت بيست و چهار سال بدولت و اقبال بسر برده چون سن شريفش به شصت رسيد فى سنهء ثمان و خمسين و خمس مائه متوجه رياض عقبى گرديد اين دو بيت از مرثيه كه جهة او گفته بودند در تاريخ طبرستان مسطور بود ثبت افتاد نظم ديو سپيد سر ز دماوند كن برون * كاندر زمانه رستم مازندران نماند گو پردهدار پرده فروهل كه بار نيست * بر تخت رستم بن على شهريار نيست علاء الدوله حسن بن رستم قائممقام پدر خود بود و چون پادشاه شد در باب ريختن خون بى گناهان غلو نموده از هركس اندك جريمهء در وجود مىآمد ميفرمود تا او را فى الحال بقتل ميرسانيدند و عمش حسام الدوله شهريار بن علاء الدوله على و كيكاوس بن ناصر الملك كه ابا عن جد در سلك اعاظم امراء مازندران انتظام داشتند از جمله مردمى بودند كه در اوايل سلطنت حسن مقتول گرديدند تاديبش در اكثر اوقات بضرب چوب بودى و در آن امر آنقدر مبالغه فرمودى كه در مازندران چوب حسنى مثل گشت و چون حسن نزديك به نه سال حكومت كرد دست قضا سجل حياتش درنوشت سيد ظهير در تاريخ طبرستان آورده كه حسن سيصد چهار صد غلام صاحب حسن داشت و هرگاه يكى از آن جماعت بگوشهء چشم در ديگرى نگريستى در ساعت بقتل رسيدى بنابرآن غلامان قاصد جان علاء الدوله